افلاك كه جز غم نفزايند دگر * ننهند بجا تا نربايند دگر
ناآمدگان اگر بدانند كه ما * از دهر چه مىكشيم نايند دگر
*
چون حاصل آدمى در اين شورستان * جز خوردن غصه نيست تا كندن جان
خرّم دل آنكه زين جهان زود برفت * و آسوده كسى كه خود نيامد به جهان
*
اى چرخ فلك خرابى از كينهء توست * بيدادگرى شيوهء ديرينهء توست
اى خاك اگر سينهء تو بشكافند * بس گوهر قيمتى كه در سينهء توست
اين اعتراضها و دشنامها كه نثار چرخ و فلك مىگردد در حقيقت اعتراض به مقام بالاتر است ، زيرا چرخ و فلك ، كارهاى نيست ، كجروى و كج رفتارى فرضى كه بدان متهم است نه به ميل خود اوست . شايد به همين جهت در حديث آمده است :
لا تسبّوا الدّهر فانّ الدّهر هو اللّه .
« زمانه را دشنام ندهيد كه زمانه همان خداست » . ( 1 )
ايضاً مىگويد :
دارنده كه تركيب طبايع آراست * از بهر چه افكندش اندر كموكاست
گر نيك آمد ، شكستن از بهر چه بود ؟ * ور نيك نيامد اين صور ، عيب كه راست ؟
*
تركيب پيالهاى كه در هم پيوست * بشكستن آن روا نمىدارد مست
چندين قد سرو نازنين و سرو دست * از بهر چه ساخت و ز براى چه شكست ؟
*
هامش
( 1 ) . توجيه صحيح حديث اين است كه انتقاد از زمانه ، انتقاد از مجموعهء نظام عالم و اعتراض بر خدا است ؛ ولى بعضى از دانشمندان ، مدّعى هستند كه اين حديث از مجعولات « زروانيّه » است كه واقعا معتقد بودهاند كه روزگار خداست .