تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سازمان وكالت و نقش آن در عصر ائمة ( ع ) ( فارسي ) — صفحة 632

مساهمون:

ص٦٣٢
سؤال مىكند ؛ و امام عسكرى عليه السّلام مىفرمايد : « طول غيبت ، اى احمد ! به نحوى كه اكثر قايلان به امامتش از وى برگردند و جز ثابتان در ايمان و مؤيّدان از جانب خدا باقى نمانند ! » . و در ادامه فرمود : « يا احمد بن اسحاق ! هذا أمر من امر الله و سرّ من سرّ الله و غيب من غيب الله فخذ ما آتيتك و اكتمه و كن من الشاكرين ، تكن معنا غدا فى علّيين » .
شرح
1877712 خ 0 ( 544 ) خ كمال الدين و تمام النعمة ، ص 454 - 465 ، ح 21 ؛ احتجاج ، ص 461 - 466 و بحار الانوار ، ج 52 ، ص 78 - 79 . 2877712 خ 0 ( 545 ) خ براى نمونه ، در بخشى از اين روايت آمده كه ، ص حضرت مهدى عليه السّلام كه طفلى خردسال بود و در آغوش امام عسكرى عليه السّلام قرار داشت ، گاه قلمى را كه در دست پدر بزرگوارش بود ، مىگرفت و با آن بازى مىكرد ، و مانع كتابت ايشان مىشد ! لذا امام عسكرى عليه السّلام براى مشغول كردن او ، وى را با انارى به بازى مىگرفت ! اين در حالى است كه طبق روايتى كه كلينى از صفوان جمّال از امام صادق عليه السّلام نقل كرده ، امام معصوم عليه السّلام اهل لهو و لعب نمىتواند باشد . بنابراين روايت ، هنگامى كه امام صادق عليه السّلام فرمود : « انّ صاحب هذا الأمر لا يلهو و لا يلعب » ؛ امام كاظم عليه السّلام به همراه بزغاله‌اى مكّى وارد شد ، در حالى كه به آن بزغاله مىگفت : « أسجدى لربّك » ! و با ديدن اين صحنه ، امام صادق عليه السّلام فرزندش امام كاظم عليه السّلام را در آغوش گرفته و فرمود : « بأبى و أمّى من لا يلهو و لا يلعب » . و علاوه برآنچه گذشت ، در اين روايت ، برخى احكام فقهى هست كه مورد عمل فقها نيست و يا با اجماع علماى اماميّه منافات دارد ! مثل اين‌كه حدّ سحق را نيز مثل حدّ زنا ذكر كرده ؛ يعنى رجم ! در حالى كه حدّ سحق ، پايين‌تر از حدّ زنا است ؛ و يا اين‌كه فاحشه مبيّنه در آيه شريفه را به سحق تفسير كرده ، در حالى كه مفسران و فقهاى شيعه ، آن را به آنچه موجب حدّ است ، و يا اذيّت زبانى و فعلى شوهر و بستگانش توسط زن ، تفسير كرده‌اند . براى مطالعه بيشتر در اين باره ، ر . ك : توضيحات استاد على اكبر غفارى در پاورقى كمال الدين و تمام النعمة ، ص 457 و 459 و پاورقى بحار الانوار ، ج 52 ، ص 78 - 89 . 6877712 خ 0 ( 546 ) خ كتاب الغيبة ، شيخ طوسى ، ص 146 ، 147 و 215 و اعلام الورى ، ج 2 ، ص 218 . 6877712 خ 0 ( 547 ) خ رجال شيخ طوسى ، ص 410 و تنقيح المقال ، ج 1 ، رقم 293 . 9877712 خ 0 ( 548 ) خ كافى ، ج 1 ، ص 517 ، ح 4 .