بخاطر خدا و رسول آنچه ميگويم در گوش گيرد . سيرت ما بايد چون سيرت رسول خدا باشد كه نيكوترين سيرتست . همه گفتند :
پسر پيغمبر ! ما شنوا ، فرمانبردار ، و به تو وفاداريم ! از تو نمىبريم و با هر كه گوئى پيكار ميكنيم و با آنكه خواهى در آشتى بسر ميبريم ! يزيد را ميگيريم و از ستمكاران بر تو بيزاريم !
على بن الحسين گفت :
هيهات . اى فريبكاران دغلباز . اى اسيران شهوت و آز . ميخواهيد با من هم كارى كنيد كه با پدرانم كرديد ؟ نه به خدا . هنوز زخمى كه زدهايد خونفشانست و سينه از داغ مرگ پدر و برادرانم سوزان . تلخى اين غمها گلوگير و اندوه من تسكينناپذير است . از شما ميخواهم نه با ما باشيد و نه بر ما .
و اين بيتها را سرود :
و لا غرو فى قتل الحسين فشيخه * لقد كان خيرا من حسين و أكرما « 1 »
فلا تفرحوا يا أهل كوفة فالذّى * اصبنا به من قتله كان اعظما « 2 »
قتيل لشطّ النّهر روحي فداءه * جزاء الّذى ارداه نار جهنّما « 3 »
ولى چنان كه نوشتيم وضع زمان و مكان رخصت نمىداده است كه درآمدن كاروان به كوفه و رسيدن به كاخ حاكم شهر اين خطبهها خوانده شود ، نيز سختگيرى و بىرحمى مأموران حكومت و بيم كوفيان از آنان ، و نامردمى كه در آنان بود پذيرفتن چنين گزارش را دشوار ميسازد . آنچه صاحب لهوف نوشته است همانند جملههايى است كه در خطبه او در مسجد دمشق ديده مىشود ، دور نيست كه با گذشت زمان راويان حادثهها را با هم درآميخته باشند .
بهر حال اگر بين امام و مردم كوفه گفتگوئى رخ داده باشد ، قاعدة سخنانى كوتاه و در فاصله آمدن اسيران به شهر و درآمدن آنان بكاخ حاكم كوفه بوده است ، زيرا مأموران پسر سعد كه همراه كاروان بودند به او و ديگر اسيران آن اندازه آزادى نمىدادند
هامش
( 1 ) . اگر حسين كشته شد شگفت نيست چه پدرش از او بهتر و گرامىتر بود .
( 2 ) . مردم كوفه شاد مباشيد كه كشته شدن او و مصيبت وى براى ما امرى بزرگ بود
( 3 ) . جانم فداى او كه در كنار فرات كشته شد كيفر كشندهء او آتش دوزخ است . ( لهوف ص 66 - 67 )