- على بن الحسين هستم !
- آيا خدا على بن الحسين را نكشت ؟ چرا خاموشى ؟
- برادرى داشتم ، على نام داشت مردم او را كشتند ( يا اينكه گفت شما او را كشتيد ) و او در قيامت از شما بازخواست خواهد كرد .
- خدا او را كشت . على بن الحسين گفت :
-
اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها
« 1 »
وَ ما كانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ
« 2 » - به خدا تو هم از آنان هستى ! بنگريد بالغ است يا نه ؟ مروان بن معاذ أحمرى گفت آرى ! « 3 »
و دميرى نويسد :
زين العابدين با پدر خويش در كربلا بود . چون كودك بود او را نكشتند . چه لشكريان هر كس را موى رسته بود مىكشتند و آن را كه موى بر نيامده بود مىگذاشتند .
چنان كه با فرزندان كفار كنند « 4 » . چنان كه ديديم در اين سندها امام على بن الحسين را در حادثهء كربلا با صفت « الاصغر » و تعبيراتى از اين گونه نوشتهاند . و اگر امام در سال سى و هفتم و يا سى و هشتم متولد شده و در آن واقعه بيست و چهارساله و يا بيست و سهساله بود ، او را كودك نمىگفتند ، و در مجلس پسر زياد در بلوغ او شك نميكردند . تا چه رسد بدان كه ولادت او را ( چنان كه صاحب مناقب نوشته است ) سال سى و يك و او را در اين تاريخ ( 61 ه . ق ) سىساله بدانيم .
اين قرينهها كه برشمرديم نشان مىدهد كه سال ولادت امام على بن الحسين ( ع ) چهل و هشتم و يا چهل و نهم از هجرت است . و او در حادثهء كربلا دوازدهساله و يا سيزدهساله بوده است . درست است كه امام على بن الحسين ( ع ) روز عاشورا و شايد تا چند روز پس از عاشورا بيمار و رنجور بوده است ، اما بيمارى و رنجورى ، جوانى سىساله و يا بيست و اند ساله را چنان از پا در نمىآورد كه با كودكى نابالغ مشتبه شود .
هامش
( 1 ) . الزمر : 42
( 2 ) . آل عمران : 145
( 3 ) . مقتل خوارزمى ص 42 - 43 ج 2
( 4 ) . حيوة الحيوان . ص 247 ج 1 چاپ مطبعهء سعادت 1330