تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
برادران چون ديدند كه يهودا يوسف را در زير دامن حمايت خود جاى داد دست تعدى در آستين ادب كشيده از سر كشتن او در گذشتند
« وَ أَجْمَعُوا أَنْ يَجْعَلُوهُ فِي غَيابَتِ الْجُبِّ »
« 1 » و راى ايشان بر آن قرار گرفت كه وى را در چاه افكنند و در سه فرسخى كنعان چاهى بود عميق و از طريق جاده دور افتاده او را به سر آن چاه كشيدند يوسف چنگ در دامان يك يك مىزد فايده نمىكرد گاه بزرگى پدر ، و گاه خردى خود را شفيع مىآورد و سود نمىداشت از ابر ديده آب حسرت مىباريد امّا از زمين همت برادران گياه وفا نمىرست . نسيم آه از گلشن دلش مىوزيد ولى در روضه شفقت ايشان غنچه مهر نمىشكفت . يوسف در پاى ايشان مىافتاد و به زبان حال مضمون اين مقال ادا مىنمود .
ياران غمم خوريد كه بىيار مانده‌ام * در خار زار هجر ، گرفتار مانده‌ام
يارى دهيد ، كز در او دور گشته‌ام * رحمى كنيد كز غم او زار مانده‌ام
يوسف چون ديد كه از سر بيداد او نمىگذرند و به نظر مرحمت به حال زار او نمىنگرند فرمود كه مهلتم دهيد تا دو ركعت نماز گزارم . گفتند تو نماز گزاردن چه دانى ؟ گفت آخر پيغمبرزاده‌ام و با پدر بسيار در محراب طاعت بر پاى ايستاده‌ام . يهودا برادران را درخواست كرد تا يوسف را گذاشتند دو ركعت نماز گزارد و بعد از نماز روى بر خاك نياز نهاد و گفت خدايا خود را به تو سپردم و زمام مهام خود به قبضهء تقدير تو بازدادم .
ما بنده‌ايم و مصلحت ما رضاى تست * خواهى ببخش و خواه بكش رأى رأى تست
چون از مناجات فارغ شد برادران گفتند پيرهن بيرون كن گفت هيهات هيهات زنده را عورت‌پوش مىبايد و مرده را بىكفن نمىشايد پيرهن بگذاريد اگر بميرم بىكفن نباشم ، و اگر نميرم ستر عورتى باشد گفتند البته پيرهن بيرون كن و غرض ايشان آن بود كه پيرهن خون‌آلود پيش پدر برند و گويند او را گرگ از هم دريد و اينك پيراهن خون‌آلود گواه حالست . يوسف به دو دست گريبان خود گرفته بود و ايشان به قوّت دست وى
هامش
( 1 ) - سوره يوسف ، آيه : 15 .
روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 60 | ملا حسين كاشفى سبزوارى