تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
اى پدر هم‌صحبتان محلّه و دوستان مكتب را از من سلام برسان و بگو كه اسماعيل از شما توقّع نموده كه هركجا جمع شويد از پريشانى و تنهائى اين غريب منزل خاك را به دعاى خير فراموش نكنيد و در مجلس و محفلى كه شمع طرب افروزيد ازين كشتهء تيغ بلا و خون ريخته ميدان ابتلاء به اشك و آهى ياد آريد .
به شما باد كه چون باد بهارى گذرد * نازكى گل خندان مرا ياد كنيد
چون قد سرو سهى جلوه كند در بستان * نازش سرو خرامان مرا ياد كنيد
ابراهيم اين وصيّت را نيز قبول كرد و به دل قوى دست و پاى اسماعيل را بربست خروش از ملاء اعلى برآمد فغان از ملائكه عالم بالا برخاست .
غلغله در گنبد خضر افتاد * ولوله در قبّهء مينا فتاد
فرشتگان به نظاره ايستاده مىنگريستند و بر حالت پسر و پدر و تفويض و تسليم ايشان مىگريستند ، و مىگفتند : يا رب چه بزرگ بنده‌اى است ابراهيم كه او را براى تو در آتش افكندند و باك نداشت و اكنون براى تو فرزند را قربان مىكند و هيچ غم ندارد حق سبحان به ايشان خطاب كرد كه ما او را خلعت خلّت پوشانده‌ايم و ساغر محبّت نوشانيده و راه گلستان محبّت از خار ابتلا و محنت خالى نيست .
هر كه با عشق ما درآميزد * از غم و ابتلا نپرهيزد
ور برو صد هزار تيغ كشيم * به كند سر فدا و نگريزد
آورده‌اند : « كه ابراهيم تيغ تيز بر حلق اسماعيل نهاده هفتاد بار بكشيد ذرّه‌اى از پوست و گوشت و رگ و پى او نبريد ابراهيم در غضب شده كارد از دست بيفكند به قدرت بارى تعالى آن كارد با وى در سخن آمد كه اى پيغمبر خداى خشم مگير الخليل يأمرنى بالقطع » خليل مرا به بريدن مىفرمايد « و الجليل يمنعنى » و ملك جليل مرا از بريدن بازمىدارد و من آن مىكنم كه خداى مىخواهد .
اگر تيغ عالم به جنبد ز جاى * نبرّد رگى تا نخواهد خداى
در اخبار آمده است كه : فرشتگان در اين كار متعجّب بودند و از اين واقعه تحيّر مىنمودند و مىگفتند آيا ابراهيم سخىتر است كه فرزند فدا مىكند يا اسماعيل
روضة الشهداء ( فارسي ) — صفحة 48 | ملا حسين كاشفى سبزوارى