آوردهاند : « كه جبرئيل با وى گفت كه چرا به آن كس كه حاجت دارى نمىگوئى گفت چون دوست دوست را سوختن خواهد زيستن روا نيست همان ساعت خطاب رسيد كه چون دوست مراد دوست خواهد سوختن سزا نيست و بعضى گفتهاند كه ابراهيم ( ع ) در جواب جبرئيل گفت مرا هيچ خواستى نماند نفس را حكايتى نيست و از نار نمرود شكايتى نى اراده ارادهء اوست يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ و يحكم ما يريد « 1 » از حق تعالى خطاب مستطاب صادر شد كه اى آتش چون خليل از طبيعت خود بيرون آمد تو نيز طبع خود را بگذار كما قال : « يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ » « 2 » اى آتش بر ابراهيم سرد و به سلامت شو كه هر كه در بلاى دوست به طريق تسليم درآيد هرآينه از كورهء محنت خالص و سليم برآيد .
و ابتلاى ديگر او ذبح اسماعيل عليه السلام بود حق سبحانه و تعالى در نص تنزيل از قصّهء ذبح اسماعيل و فرمانبردارى خليل خبر مىدهد و مىگويد : « إِنَّ هذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبِينُ » « 3 » اين بلائى بود هويدا و آزمايشى بود به غايت پيدا تا محبّان راه و مقرّبان درگاه دانند كه دعوى محبّت بىترك جاه و جلال و در باختن فرزند و مال مقرّر و ميسّر نيست .