ذو همّة يرقى على مرقى العلى * و بنوره انكشفت دياجير الورى
شاه ملك خوى فلك ، آستان * گلبن نه روضه مينو نشان
سرور مه رايت بهرام جاه * صفدر مهر آيت گردون پناه
داور عادل دل عالى نسب * والى كافى ، كف صافى حسب
رفيع قدرى كه ارتفاع سدّه مناقب و اعتلاى عتبه مناصب و مراتبش در مرتبهاى است كه نه سيّاح و هم دورانديش پيرامن سرادقات شرح آن تواند گشت ، و نه سبّاح عقل روشن راى گرد ساحل درياى بيان شمّهاى از آن تواند گذشت .
پايه قدر تو از آن بيش است * كه توانم اداى آن كردن
بلكه نتوان به صد هزار زبان * عُشر اوصاف او بيان كردن
قرّهء باصره سيادت و نقابت طره ناصيه سلطنت و نجابت
سرو گلزار سيّد ثقلين * قرّة العين خواجه كونين
المستفيض من منايغ فيض الاله مرشد الدولة ، و الملّة و الدين عبد اللّه المشتهر به سيد ميرزا لا زالت سماء سلطنة بكواكب العظمه و الجلال مزينة و آيات ابهته على صحائف الكائنات بالدولة و الكمال مبيّنه كه با وجود علوّ نسب در سيادت چنانچه شمهاى از آن در آخر كتاب مسطور خواهد شد به سموّ مرتبت در نسبت سلطنت نيز آراسته است *
هم سيادت در نسب هم شهريارى در حسب * شرف صدور يافت كه اين فقير حقير
حسين الواعظ الكاشفى أيده اللّه بلطفه الخفّى به تأليف نسخه جامع كه حالات اهل بلا از انبيا و اصفيا و شهدا و ساير ارباب ابتلا ، و احوال آل عبا بر سبيل توضيح و تفصيل در وى مسطور و مذكور بود اشتغال نمايد و از ابيات عربى آنچه ضرورى الذّكر باشد با ترجمه ايراد كند و از منظومات فارسى آن چه مناسب اذهان اهل زمان بود در رشتهء بيان كشد .
در آئين سخنرانى بكوشد * سخن را كسوتى از نو بپوشد
ز سكّه نو كند نقد كهن را * به زيورها بيارايد سخن را
اگر چه اين كمينهء بىبضاعت ، استحقاق اين معنى نداشت و به واسطه كبر سن و ديگر موانع رايت فصاحت در ميدان بلاغت بر نمىتوانست افراشت اما چون امتثال فرمان