ولى محمّد و على و آل پاك ايشان است ، و بريشان وسيلت جويد ، انكار كرديد كه خداى تعالى مرا مسخّر گردانيد تا گوسفندان وى نگاه دارم . بدان خداى كه محمّد و آل پاكش را گرامى گردانيده است كه حق تعالى مرا منقاد و فرمانبردار ابو ذر گردانيده است تا به حدّى [ 9 - پ ] كه اگر مرا فرمايد كه شما را فريسهء « 1 » خود سازم و هلاكتان كنم ، در حال بكنم و سوگند مىخورم به كسى كه بزرگتر ازو سوگند نخورند كه اگر وى به محمّد و آل پاكش در خواهد از خداى تعالى « 2 » كه آب درياها روغن يا شير « 3 » گرداند و كوهها را مشك و عنبر و كافور گرداند و شاخهاى درختان را زبرجد و مرواريد سازد ، حق تعالى كار آن بكند [ و مطلبش بدهد ] « 4 » و مرادش حاصل كند .
پس چون ابو ذر به نزديك حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - آمد ، آن حضرت فرمود كه بدرستى كه خداى تعالى را نيكو طاعت داشتى كه براى تو مسخّر گردانيد كسى را كه مطيع تو بود در دفع ظالمان از تو ، و از افاضل آن كسانى كه حق تعالى ايشان را به پاى داشتن نماز مدح گفته است .
معجزهء ديگر : روايت كرد به اسناد درست از محمّد بن اسحاق بن زيد بن ابى حبيب كه گفت : زنى به نزديك حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - آمد و پسرى دوماهه داشت ، چون در مقابل آن حضرت بايستاد ، روى در آن حضرت ترش كرد . كودك از كنار مادر آواز داد :
السّلام عليك يا رسول اللّه !
السّلام عليك يا محمّد بن عبد اللّه !
مادرش را از وى منكر آمد . رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - فرمود : يا غلام ؛ تو چه دانى كه من رسول خدايم و محمّد بن عبد اللّهام ؟ گفت : ربّ العالمين و روح الامين با من آموختند . [ 10 - رو ] و اينك جبرئيل در بالاى سر تو ايستاده است و در من مىنگرد . جبرئيل گفت : يا محمّد ؛ اين تصديق است بر نبوّت تو و دلالتى است تو را با بقيهء قوم تو كه به تو ايمان آرند . پس رسول - صلّى اللّه عليه و آله و
هامش
( 1 ) . م : فديه و طعمهء .
( 2 ) . ق : اگر محمّد و آل پاكش از خداى در خواهند .
( 3 ) . ق : سمين .
( 4 ) . م : ندارد .