فصل هجدهم آيا يزيد پشيمان گشته بود ؟
پس از آن كه چند روزى از ورود خاندان پيغمبر به شام گذشت و مردم آن آشكارا از فرزند معاويه اظهار تنفر و انزجار نمودند ، بارها يزيد از حادثهء كربلا بيزارى جست و گناه آن را بر گردن عبيد الله فرزند مرجانه افكند . به خصوص هنگام حركت اسيران از شام ، از امام زين العابدين صريحا عذر خواست و به آن حضرت گفت :
« خداى لعنت كند پسر مرجانه را ! به خدا قسم كه اگر من با حسين مىبودم هر چه از من مىخواست از او دريغ نمىكردم و هرآينه مرگ را از او دفع مىنمودم ، هر چند به قيمت هلاكت بعضى از فرزندانم بود » . « 1 »
در اينجا اين پرسش پيش مىآيد كه آيا يزيد واقعا پشيمان گشته بود ؟ آيا راستى اين گناه ابن مرجانه بود كه حسين و ياران او را به شهادت رساند ، و فرزند معاويه به اين عمل راضى نبود ؟
پاسخ اين سؤال بسيار روشن است و تنها ممكن است افرادى سادهدل و سطحى در برابر اين نيرنگ تازه دچار اشتباه شوند . با شواهد قطعى و روشنى كه در دست است چگونه باوركردنى است كه حكومت شام از دستور گذشتهء خود پشيمان شده و از عمل استاندار ننگين خود يعنى همان پسر مرجانه ناراضى باشد ؟
ما معتقديم كه يزيد نه تنها از فاجعهء دردناك كربلا ناراضى نبود ، بلكه سخت مسرور و
هامش
( 1 ) - كامل ، ج 3 ، ص 440 - تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 339 .