« فكتب بالخبر الى الحسين و سأله القدوم اليه « 1 » ؛ مسلم اقبال مردم كوفه و تعداد بيعت كنندگان آنها را ضمن نامهاى به اطلاع حسين رساند و از او خواست كه به سوى كوفه حركت كند » .
در چنين شرايطى كه ظواهر كار به طور كامل به نفع آن حضرت است ، حسين عليه السّلام با آن ديد واقعبينانهء خود حوادث آينده را به خوبى مشاهده كرد و آشكارا از شهادتش در سرزمينى به نام كربلا خبر داد . فرزند امير المؤمنين عليه السّلام نه تنها به منظور اخبار از آينده و اطلاع دادن از پايان كار و سر انجام امر خود اين خطبه را ايراد فرمود ، بلكه هدف ديگرى هم در نظر بود و آن هدف ، دعوت اجتماع به نبرد و پيكار عليه آن حكومتى است كه حسين به مبارزه عليه وى برخاست . فرزند پيغمبر به هدف خود فوق حدّ تصور ايمان دارد و از مردم هم مىخواهد كه او را در رسيدن به آن هدف يارى كنند .
اما نوع كمك و يارى كه حسين عليه السّلام در پيكار با حكومت استبدادى يزيد از مردم مىخواست ، چيزى جز دادن خون و جان نبود و مىگفت : « من كان باذلا فينا مهجته و موطنا على لقاء اللّه نفسه فليرحل معنا . »
آزاد مردان اجتماع ، آنهايى كه آمادهاند تا جان خويش را در راه حفظ موجوديت اسلام و فضيلت و عدالت فدا سازند ، آنهايى كه درك مىكنند در چه شرايط نكبت بار به سر برده و چه ناپاكان و سفلههايى بر آنان و مقدّراتشان حكومت مىكنند ، اين نمونه از انسانها را حسين عليه السّلام دعوت مىكند تا با وى به سوى آن مقصد بزرگ و انسانى حركت كنند و از مكه كوچ نمايند .
فرزند امير المؤمنين عليه السّلام اين گفتار كوتاه اما آتشين و جانبخش را در عصر هفتم ذى الحجّه ايراد فرمود و سر انجام كار خويش را بىپرده بيان داشت .
اين خبر با سرعت در همه جا انتشار يافت و همگان از تصميم حسين عليه السّلام كه چيزى جز يك انقلاب خونين و استقبال از خطر مرگ نيست با خبر شدند . در اين هنگام ، ابن عباس با شتاب نزد آن بزرگوار آمد و به وى عرضه داشت : « عموزادهام ، به من خبر دادند كه شما عازم عراق هستيد در حالى كه مردم آنجا اهل مكر و فريبند و از شما دعوت كردند تا با شما جنگ كنند . مصلحت در اين است كه در رفتن به عراق عجله ننماييد و اگر هم نمىخواهيد
هامش
( 1 ) - مروج الذهب ، ج 3 ، ص 64 .