يزيد از خمر و غنا ستايش مىكند !
فرزند معاويه ، كسى كه ادعاى جانشينى پيامبر اسلام را داشت و در رأس حكومت اسلامى قرار گرفت ، ننگ و رسوايى را تا جايى رساند كه علنا در مدح خمر و غنا شعر سرود و آنها را ستايش كرد . يزيد نه تنها خود همواره مست و مخمور بود و با خوانندگان و نوازندگان به سر مىبرد ، بلكه در اين اشعار صريحا ديگران را هم به گناه دعوت نمود . وى در اين باره اشعارى به اين مضمون سروده است :
« اى دوستان ، برخيزيد و صداى موسيقى را بشنويد و پيالهها را بنوشيد و مسائل معنوى را فراموش كنيد . ( سپس مىگويد ) نغمههاى تار ، مرا از شنيدن اذان بازداشته است و من حور العين ( بهشتى ) را با يك شراب كهنه كه در ته ظرف است ، معاوضه مىنمايم » . « 1 »
فرزندزادهء هند در اين اشعار نه تنها از نغمههاى موسيقى و پيالههاى شراب تمجيد مىكند و دوستان خود را به شنيدن و نوشيدن آنها تشويق مىنمايد ، بلكه صريحا به نغمههاى آسمانى اذان بىاعتنايى كرده ، مىگويد : نغمههاى تار مرا از شنيدن صداى اذان بازداشته است . فرزند معاويه در اين اشعار معتقدات اسلامى را دربارهء قيامت و بهشت و حور مورد انكار و استهزا قرار مىدهد و مىگويد : من حور العين را با شراب كهنهاى معاوضه مىكنم . آيا اين اشعار به خوبى گواهى نمىدهد كه يزيد ( همانند پدر ) با اصول و معتقدات اسلامى هيچ گونه رابطهاى نداشت و براى آنها در دل احترامى قائل نبود ؟
زياد ، هم پيالهء يزيد !
مورد ديگر كه فرزند معاويه باز از شراب و لذت آن سخن به ميان مىآورد ، هنگامى است كه با استاندار كثيف كوفه شبى را مست به صبح مىآورد و اشعارى مىسرايد كه در آن ، ضمن خواستن شراب از ساقى ، عبيد اللّه بن زياد را مدح مىكند و جنايتهاى او را مىستايد ، ابن جوزى مىنويسد :
« پس از حادثهء كربلا ، يزيد فرزند زياد را نزد خود خواند و اموال بسيار و هداياى فراوان
هامش
( 1 ) - سبط بن جوزى : تذكرة الخواص ، ص 261 .