Skip to main content

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — Page 1545

Contributors:

P.1545
اگر با جبين تو برابر شود
دنباله‌ى تو
جنگل خورشيد است
شايد فقط
خاك نامعلوم قيامت
ظرفيت تو را دارد
زمين اگر چشم داشت
بزرگوارى تو اين سان غريب نمىماند
هيچ جراتى جز قلب تو نسوخت
سپيدتر از سپيده
بر شقيقه صبح ايستاده‌اى
و از جيب خويش
خورشيد مىپراكنى
اى معنويّت نامحدود
زود است حتى در زمين
نام تو برده شود
زمين فقط
پنج تابستان به عدالت تن داد
و سبزى اين سالها
تتمه‌ى آن جويبار بزرگ است
كه از سرچشمه‌ى ناپيدايى جوشيد
وگر نه خاك را
بىتو جرات آبادانى نيست
تو را با ديدنيهاى مأنوس مىسنجيدم
من اگر مىدانستم
پشت آسمان چيست
و
تو همانى
تو آن بهار ناتمامى
كه زمين عقيم
ديگر هيچ‌گاه