Skip to main content

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — Page 1497

Contributors:

P.1497
سياه مثل گيسوان قاسم
با دو چشم كه از ميان تراكم شب
همه سپيده را نوشيده بود
دو چشم به سپيدى ابروان حبيب
به روشنى فرات
دو چشمى كه آفتاب را اقتدا مىكرد
زير پلكهاى سر به زير
* * *
از ربذه آمده بود
از تلاقى ريگستان و ايمان
همسفر با گردباد جنون
همپاى بادهاى چموش
همه قلبش را در تفتيده‌ترين ريگزار نشانده بود
در غريبانه‌ترين خاك
همه « راستى » را
در بىبارانى كوير
كاشته بود
آمده بود
تا ابوذر را تجربه كند
در دومين ربذه
در كوچكترين جغرافيا
در عظيم‌ترين تاريخ
شمشير را صيقل مىداد
و هر بار آينه‌ى شمشير را با قلبش اندازه مىگرفت
و در برق شمشير ، تبسّم زمختش گم مىشد !
شمشير را صيقل مىداد
تا اين ماهى
در شط خونها خوبتر شنا كند !
شمشير را صيقل مىداد
تا در تاريكى قلبها
خوبتر بدرخشد