تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1495

مساهمون:

ص١٤٩٥
وقتى شفق خورشيد را در كام مىبرد * دشمن اسيران را به سوى شام مىبرد
خورشيديان را در سراى شب نشاندند * داغ جهان را بر دل زينب نشاندند
گفتى : فراز شاخه‌ها گلها به خوابند * يا نيزه‌ها مهمان خون آفتابند
زينب خروشان بود در زندان محمل * سجّاد در سوز تبى منزل به منزل
خود قافله مىرفت در موج سعادت * زان كاروان بر پا همه عطر شهادت
بر چشم گريان و گريبان دريده * خورشيد را ديدم و ليكن سر بريده
بود آن بلند اختر سرش ماه منوّر * سر اين چنين ممكن بود اللّه اكبر !
تب شعله‌اى بر پيكر سجّاد مىزد * خود آتش صحرا به محمل باد مىزد
مىگفت آن كودك چرا سردار ما نيست * در راه غربت كاروان سالار ما نيست
ديگر قرار زندگى از جان ما رفت * عباس كو ! قاسم چه شد ! اكبر كجا رفت
بس كودكان كز تشنگى بىتاب بودند * گل‌هاى زهرا در سفر بىآب بودند
واى از دلم بايد سخن پايان پذيرد * ترسم كه از سوزش قلم آتش بگيرد
بس كن سخن‌هاى عجب دنيا فسانه‌ست * درياى ژرف رنج و محنت بىكرانه‌ست
آوخ چه گويم فرصت گفتار تنگ است * اهريمن نامردمى را فكر جنگ است
زين ماجرا چشم « شفق » درياى خون شد * ديگر تمام آسمانها لاله‌گون شد
* * *
وقتى شفق خورشيد را در كام مىبرد * دشمن اسيران را به سوى شام مىبرد
خورشيديان را در سراى شب نشاندند * داغ جهان را بر دل زينب نشاندند
* * *

زينب و عاشورا :

ظهر عاشورا دلم را غم گرفت * زانكه خون در ديده‌ى عالم گرفت
خاك از خون شهيدان رنگ شد * عرصه بر اولاد زهرا تنگ شد
دختران آشفته حال و دربدر * هر طرف گريان به دنبال پدر
آتشى در خيمه‌ها افروختند * كودكان بىگنه را سوختند
كربلا بود و پريشان زينبش * سيد سجاد بود و يا ربش
بر شد از هر سو صداى يا حسين * داشت هركس گفتگويى با حسين
يكطرف زينب سر راهش گرفت * بوسه‌اى از چهره‌ى ماهش گرفت
سوى ديگر كودكان فاطمه * جملگى در شيون و در همهمه
دمبدم در رزمگاه كربلا * بود فرياد عطش تير بلا
دختران كعبه بىياور شدند * غنچه‌هاى فاطمه پرپر شدند
كو دلى كاندر غمش بىناله زيست * در عزاى او « شفق » هم خون گريست