جان نازنين تو در مينوى آسمانها بىقرار خواهد شد .
اى كاش بار ديگر سر از خاك برمىداشتى
و تا بامداد رستاخيز بر خاك عزيزان خود اشك مىريختى !
آرى بر فراز مقدس « بقيع » مىايستادى
و از دور با مزار پسر نازنين خود نجوى مىگفتى
* * *
خداوندا ! به برادر عالى مقامم حسن اين ماجرا را چه كسى خواهد گفت ؟ !
چه كس خواهد گفت برادرزادگان تو هم اكنون از سفر پر حادثهى خود بازگشتهاند ؟ !
چه كس خواهد گفت كه برادر تو براى هميشه دور از تو گروگان خاك كربلاست ؟ !
چه كس خواهد گفت بر بالين او به جاى دوستان پرندگان هوا مىگريستند ؟ !
* * *
الا اى مدينهى پيغمبر ! ما را به خود بپذير كه دلتنگ و دل آزرده بازگشتهايم !
اى خوش آن روز كه تو را ترك مىگفتيم زيرا همه كس و همه چيز داشتهايم .
و واى از امروز كه به سوى تو باز مىگرديم چون همه كس و همه چيز خود را از دست دادهايم
آه چه روز خوبى بود كه جمع بوديم و چه روز بديست امروز كه پريشانيم
در آن موقع سايهى برادر بر سر ما بود ، و در امروز آن سايه در دل خاك نهفته است
اين ما هستيم كه در دست دشمن تباه شديم ، و اين ما هستيم كه بر تباهى خود مىناليم
آن كاروان بىسالار ما بوديم كه بر شترهاى بىمحمل و كجاوه راه مىپيموديم
ما دختران پاكدامن محمديم و ما بندگان پرهيزگار خداونديم
ما از محنتها و رنجهاى دنيا شكوه نمىكنيم ما از برابر طوفان حوادث نمىگريزيم .
ما راست مىگوييم و راست مىرويم زيرا بر دامن راستى و درستى پرورش يافتهايم .
اى پدر بزرگوار ! از خاك برخيز و ما را نوازش كن كه ما دل شكستهايم .
برخيز و ما را بر دامن بنشان به جبران اينكه دشمنان تو ، ما را بر خاك و خار نشانيدهاند .
به درد دل زينب گوش بدهيد زيرا دلى دردمند و جانى غم زده دارد .
از حال سكينه بپرسيد ، چون بپرسيد ، چون ماتم مرگ پدر حال او ملالآميز است .
اين برادرزادهى بيمار من هم چنان از سنگينى زنجير سخت كوفته و خسته است .
آن روز را فراموش نمىكنم كه گردن تب دارش را با شمشير برهنه تهديد كردهاند
اى نابود باد قدرت ستم كه اگر بر جاى بماند جهان را نابود خواهد كرد !
اى پس از مرگ عزيزان من خاك دنيا بر سر دنيا و عزيزان دنيا باد !
اين بود شرح پريشانى و قصهى بىسر و سامانى ما اى دوستان عزيز .
* * *