تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1396

مساهمون:

ص١٣٩٦
كربلا يعنى ستيزِ با ستم * كربلا يعنى خروشِ دم‌به‌دم
كربلا يك مير و هفتاد و دو مرد * كربلا يعنى شرف يعنى نبرد
خون گرم آويزه شمشير سرد * نعره و سُمّ ستور و خاك و گَرد
كربلا ترسيمى از نور و صَدا « 1 » * حالتى با چشم و با گوش آشنا
كربلا تكرار در تعداد اشك * كربلا فرياد خون ، فرياد اشك
حرمت نامش به هر دردى دوا * تربتش چون « يا خدا » مشكل‌گشا
كربلا يعنى كرامت داشتن * رفتن و با خون خود گل كاشتن
كربلا يك دفتر و صد سرگذشت * لحظه‌ى از هرچه مىبايد گذشت
كربلا يعنى ز دل « ياهو » زدن * بر سر نعش جوان زانو زدن
كربلا يعنى بها پرداختن * گاه با پا ، گاه با سر تاختن
كربلا آغاز راهى بس دراز * كربلا يعنى سلامِ يك نماز
كربلا يعنى خيام افروختن * آشيان از مرغ سقّا سوختن
كربلا يعنى نرفتن زير بار * كربلا يعنى دويدن روى خار
كربلا هر دادخواهى را اميد * كربلا نيروى زانوى شهيد
كربلا پنهان درون آبها * كربلا شيرازه‌ى محرابها
كربلا در سينه الهامِ نَفَس * كربلا آوازِ بيرونِ قفس
كربلا يعنى گذشت از هرچه هست * آب را از خويش راندن با دو دست
كربلا يعنى خُمى لبريز مى * گل شكفتن بر ستيغ چوبِ نى
معتكف در آشيان يادها * كربلا پيچيده در فريادها
كربلا قدر هزاران سال داغ * يك زيارتگاه و يك دنيا چراغ
كربلا هر واژه‌اش صد اعتبار * كربلا هر لحظه‌اش صد افتخار
كربلا ديباچه‌ى فرزانگى * يك زن و هفت آسمان مردانگى
يك زن و يك شورش و يك يا خدا * انفجارى پر تشعشع ، پر صدا
كربلا ميخانه‌اى با صد سبو * كربلا يعنى شرافت ، آبرو
ضعف را با نام آل اللهيان * نيست نسبت اى خداوند بيان
اى كه جز اين صحنه‌سازى مىكنى * با سخن طفلانه بازى مىكنى
كربلا غمنامه‌ى افسوس ماست * كربلا عطر گلِ ناموس ماست
گرچه بايد با غمش بگريستن * اى خوشا يكدم حسينى زيستن
آن كه نسپارى به خاطر نام كس * بردبارى كار عباس است و بس
گرچه استغنا كلامى كامل است * تشنه برگشتن ز دريا مشكل است
هامش
( 1 ) - صَدا يعنى پژواك و انعكاس صدا .
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي ) — صفحة 1396 | مرضيه محمدزاده