سر به سوى آسمان برداشت كاى ربّ جليل * جز توام كس نيست ياور به كه رحمت آورى
دل به فرمان تو دارم باكم از بيگانه نيست * رخصتى ده تا سر افشانم به رسم كهترى
حملهها كرد آن امام پاك رأى پاك دين * دشمنان را كرد حيران از چنان رزم آورى
واژگون شد جسم پاكش از فراز زين به خاك * كشته شد رادى ، دليرى ، شهره اندر رهبرى
شور عشق است اين شهادت هركسى را زهره نيست * زانكه بايد بهر آن از هرچه دارى بگذرى
گر سرى دارى ز عشق پور زهرا پر ز شور * پيروى كن از حسين آن پاكباز عبقرى
جان پاكان شد فداى دين و آيين رسول * تا بپايد با كمال خويش كيش جعفرى
دوستدار آل طاها دوست دارد وصف او * « قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهرى »
گرچه شعر من نباشد در خور تشريف دوست * در مديحش باز مىبالم به گفتار درى « 1 »
هامش
( 1 ) - سخنوران نامى معاصر ايران ؛ ص 2956 و 2957 .