3 - اعيذ سيفك أن تصدى حديدته * و لم تكن فيه تجلى هذه الغمم
4 - و لا غضاضة يوم الطّف أن قتلوا * صبرا بهيجاء لم تثبت لها قدم
5 - فالحرب تعلم إن ماتوا بها فلقد * ماتت بها منهم الاسياف لا الهمم « 1 »
1 - چگونه با گروهى مسالمت كنم كه خونى ايشانم و بايد از آنان خونخواهى كنم ؟ ! روزگار مرا به سلامت نگذارد اگر آنان را به سلامت رها كنم و از آنان انتقام نگيرم .
2 - اسبها از ماندن در اصطبل خود بيزار و غلّاف شمشيرها از پوشاندن آنها خسته شدهاند .
3 - پناه به خدا مىبرم كه شمشير تو زنگ بگيرد و همّ و غم را با آن از بين نبرى .
4 - براى آنها ننگ نبود كه در جنگ با شكيبايى كشته شوند و تا آخر باقى نمانند .
5 - اين جنگ خود نيز مىداند كه اگر آنها كشته شدند ، همّتهايشان پابرجا مانده است .
* * *
1 - كفانى ضنا أن ترى الحسين * شفت آل مروان اضغاتها
2 - غريبا أرى يا غريب الطّفوف * توسّد خدك كثبانها
3 - و قتلك صبرا بايد أبوك * ثناها و كسّر أوثانها « 2 »
1 - همين درد براى من كافى است كه با قتل امام حسين ( ع ) دلهاى پركينهى آل مروان شفا يافته است .
2 - اى غريب طف ! چه شگفت است كه مىبينم گونهى تو بر روى شنها قرار گرفته .
3 - و كشته شدن صبورانهى تو به خاطر مجاهدات پدرت بود كه كمر آنها را خم كرد و بتهاى آنها را شكست .
* * *
1 - يلقى الكتيبة مفردا * فتفرّ دامية الجراح
2 - و بهامها اعتصمت مخا * فة بأسه بيض الصّفاح
3 - و تسترت منه حيا * ء في الحشا سمر الرّماح
4 - مازال يورد رمحه * في القلب منها و الجناح
5 - و حسامه في اللّه يس * فح من دماء بني السّفاح
6 - حتّى دعاه اليه أن * يغدو فلبّى بالرّواح « 3 »
1 - به تنهايى با يك لشكر مبارزه مىكرد و همهى آن لشكر مجروح مىشدند و مىگريختند .
2 - و شمشيرها از ترس او خود را در داخل سرها مخفى مىكردند .
3 - و نيزهها از شرم او در داخل شكمها مخفى مىشدند .
4 - نيزهى او پيوسته در دل و پهلوهاى آنان فرومىرفت .
5 - و شمشير او در راه خدا خون زنازادگان را مىريخت .
6 - تا زمانىكه خدا او را خوانده و او اجابت كرد و به سوى خدا رفت .
* * *
هامش
( 1 ) - همان ؛ ص 25 و 26 .
( 2 ) - همان ؛ ص 28 و 29 .
( 3 ) - اعيان الشيعه ؛ ج 6 ، ص 266 .