21 - حق او را نشناختيد با اينكه كعبه و ريگزار مكّه حق او را مىشناسند .
22 - اگر در نداى غربت و استغاثهى آنان ، گوشها را به كرى زديد ، به كيفر اين عمل ، روزى گرفتار شويد كه هيچكس به فرياد شما نخواهد رسيد .
23 - اينك قوچ وحشى هركه را ببيند ، نامردانه به خون كشد ، فرداست كه جهان پهلوانش به خاك و خون خواهد كشيد .
24 - فرداى قيامت ، مخالفين خواهند دانست چهكسى در دين خود زيان برده و چهكس سود .
25 - روزىكه پيش رويتان شعلههاى آتش به آسمان سركشد ، و زبانهى آن چهرهها را بسوزاند .
26 - إن عبتموهم بجهلكم سفها * ما ضرّ بدر السّماء نائحه
27 - أو تكتموا الحق فالقرآن مشكله * بفضلهم ناطق و واضحه
28 - ما أشرق المجد من قبورهم * إلّا و سكّانها مصابحه
29 - قوم ابى حدّ سيف والدهم * للدين أو يستقيم جامحه
30 - و هو الذى استأنس الزّمان به * و الدين مذعورة مسارحه
26 - اگر در اثر سفاهت و نادانى بر آنان خرده بگيريد ، ماه تابان را از بانگ سگ چه باك است .
27 - اگر حقّ آنان را كتمان كنيد ، محكمات و متشابهات قرآن يكسر به فضل و بزرگوارى آنان گواهى مىدهد .
28 - اين مجد و عظمت كه در مزار آنان سر به فلك مىسايد ، از مشعل وجود آنان پرتو گرفته است .
29 - خاندانى كه شمشير پدرشان به خاطر دين در نيام قرار نگرفت ، جز اينكه هواپرستان را به جاى خود نشاند .
30 - اوست كه چرخ سركش زمانه به دست او رام شد ، بعد از آنكه كشتزار دين باير و ويران بود .
31 - حاربه القوم و هو ناصره * قدما و غشّوه و هو ناصحه
32 - و كم كسى منهم السيوف دما * يوم جلاد يطيح طائحه
33 - ما صفح القوم عندما قدروا * لمّا جنت فيهم صفائحه
34 - بل منحوه العناد و اجتهدوا * أن يمنعوه و اللّه مانحه
35 - كانوا خفافا إلى أذيّته * و هو ثقيل الوقار راجحه « 1 »
31 - قريش با او به جنگ برخاستند ، در حالى كه او ياورشان بود ؛ به دو خيانت كردند با اينكه خيرخواهشان بود .
32 - روز نبرد كه دست و سرها پرّان مىشد ، شمشيرهاى زيادى را به خونشان رنگين كرد .
33 - هنگامىكه آنان به قدرت رسيدند ، از هيچ جنايتى فروگذار نكردند و همه به خاطر اين بود كه شمشير آبدارش ، دمار از روزگارشان برآورده بود .
34 - بلكه جز عناد و كينه با او روا نداشتند ، كوشيدند كه او را از رسيدن به قدرت مانع گردند ، و خداوند ياور او بود .
35 - چابك و بىدرنگ به آزار او برخاستند در حالىكه او از وقار و ثبات چون كوه پابرجا بود .
* * *
1 - زعموا أنّ من أحبّ عليّا * ظلّ للفقر لابسا جلبابا
2 - كذبوا من أحبّه من فقير * يتحلّى من الغنى أثوابا
هامش
( 1 ) - ادب الطف ؛ ج 2 ، ص 40 و 41 .