باشد * پيغمبر خود را ميسّر گردان « 1 » . پس أول آن شخص درآمد كه لحد فرو مىبرد . وگور فرو برد ولحد كرد . وشب چهارشنبه در ميانهء شب بود كه سيد ، عليه السلام ، دفن كردند .
وايشان كه مباشرت دفن كردند ، همان « 2 » شش تن بودند كه مباشرت غسل نمودند .
ومردم فوج فوج مىآمدند ونماز مىكردند . وچون مردان همه نماز كرده بودند ، زنان نيز بيامدند ونماز بر وى كردند .
عليه أفضل الصّلوات وأكمل التّحيّات .
رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَكَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَتَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ
« 3 » .
فاطِرَ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ
« 4 » .
ودر جايگاه تربت سيد ، عليه السلام ، اختلاف كردند . بعضي گفتند : در مسجد بايد كرد ؛ وبعضي گفتند : در گورستان . تا بعد از آن أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، گفت : من از سيد ، عليه السلام ، شنيدم كه هيچ پيغمبرى نبوده است كه قبض روح وى كردهاند ، الّا كه وى را در همان جاى دفن كردهاند . پس هم در حجره ، آنجا كه فراش سيد ، عليه السلام ، افكنده بود ، تربت فرو بردند « 5 » .
وعايشه ، رضى اللّه عنها ، گفت : آخر وصيتي كه سيد ، عليه السلام ، [ بكرد آن بود ] « 6 » كه دو دين در جزيرهء عربها رها نبايد كرد ، يعنى بايد كه در عرب جز دين مسلمانى نباشد . ويهود ونصارى رها نكنند كه در جزيرهء عرب مقام سازند .
وچون سيد ، عليه السلام ، وفات يافت ، بلا ومصيبت بر مسلمانان ظاهر شد ، وجهودان وترسايان خرّمى نمودند ، وأهل نفاق امر « 7 » ظاهر كردند ، وبسيارى از عرب مرتدّ شدند ، وبارى تعالى شر آنها را كفايت كرد وامر اسلام را منتظم گردانيد وهر چه اختلاف در ميان بود از ميان ايشان برداشت .
وگفتهاند كه چون وفات يافت ، خبر سيد ، عليه السلام ، به مكة بردند ، أهل مكة قصد كردند تا * مرتدّ شوند وبتپرستى آغاز كنند « 8 » ، چنان كه عتّاب بن أسيد [ كه ] از جهت سيد ، عليه السلام ، در مكة والى بود ، واز ترس أهل مكة پنهان شد ، تا سهيل بن عمرو « 9 » كه از مهتران قريش بود ودر فصاحت وشجاعت كامل بود ، بيرون آمد ومحفل ساخت وحمد وثناى حق تعالى بگفت ، وصلوات بر سيد ، عليه السلام ، فرستاد ووعظ گفت ومردم را به متابعت اسلام فرمود . وأهل مكة از آن نيّت كه داشتند بازگرديدند « 10 » .
هامش
( 1 ) . در أصل : أمير گردان
( 2 ) . در أصل : هما
( 3 ) . آل عمران 3 : 193 .
( 4 ) . يوسف 12 : 101 .
( 5 ) . اين اخبار در سيره ، ص 1122 - 1125 ، آمده است .
( 6 ) . از سيره ، ص 1125 ، نقل شد .
( 7 ) . در سيره ( ص 1125 ) : ردت گرفتند
( 8 ) . در أصل : كردند
( 9 ) . در أصل وسيره ، عمرو بن سهل
( 10 ) . اين حكايت در سيره ، ص 1125 - 1128 آمده است .