ديگر شاعر ايشان « 1 » برخاست [ و ] در مناقب وبزرگى قوم بنى تميم قصيدهاى بخواند . وچون فارغ شد ، سيد ، عليه السلام ، به حسّان بن ثابت فرمود تا مجابات ايشان گويد . پس در حال برخاست وبديهتا قصيدهاى بخواند در مدح سيد ، عليه السلام ، به همان قافيه كه ايشان برخوانده بودند ، وجمله متعجب شدند .
واقرع بن حابس با قوم گفت كه حق تعالى هيچ از اين مرد دريغ نداشته است * پس جمله مسلمان شدند . وسيد ، عليه السلام ، هر يكى از ايشان به كرامتي مخصوص گردانيد « 2 » .
حكايت دوم « 3 » - وفد بنى عامر
عامر بن الطّفيل وأربد بن قيس وجبّار بن سلمى ، هر سه مهتران قوم بنى عامر بودند ، وبه غايت گربز بودند . وعامر با ايشان هر دو مواضعت كرد كه به اسم آن كه مسلمان مىشويم به مدينه بايد رفت ؛ وچون سيد ، عليه السلام ، به خلوت بيابم ؛ من كه عامرم أو را به سخن مشغول كنم . وأربد بن قيس برخيزد وأو را هلاك كند . پس به خدمت سيد ، عليه السلام ، رفتند وأو را به خلوت بيافتند . وعامر سيد ، عليه السلام ، را به حكايت فرو گرفت . وهر چند أشارت به أربد بن قيس مىكرد تا برخيزد وشمشير زند ، وى برنمىخاست . پس خشم گرفت وبرخاست وگفت :
به خداى كه بروم ، وچندان لشكر بياورم كه چهار گوشهء مدينه ايشان را جاى نباشد ، وپشت برداد وبرفت . وسيد ، عليه السلام ، دعا كرد وگفت :
اللّهمّ اكفنى عامر بن الطّفيل « 4 » .
وچون ايشان از مدينه بيرون رفتند ، عامر [ از ] أربد بن قيس بازخواست مىكرد كه چرا برنخاستى كه محمد را هلاك كنى ؟ گفت : يا عامر ، به خداى كه هر بار كه تو أشارت مىكردى ، قصد برخاستن مىكردم ، وسيد ، عليه السلام ، را باز نمىديدم ، واگر شمشير مىزدم بر سر تو مىآمد . واز اين جهت حركت نكردم . وحق تعالى در راه عامر را به طاعون هلاك كرد . وأربد بن قيس به خانه رفت . وبعد از دو روز ، به صحرا بيرون آمد ، وصاعقهاى از آسمان درآمد وأو را بسوزانيد . وحق تعالى در شأن ايشان هر دو اين آيت فرستاد : قوله تعالى :
هُوَ الَّذِي يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَطَمَعاً
. الآية -
فَيُصِيبُ بِها مَنْ يَشاءُ وَهُمْ يُجادِلُونَ فِي اللَّهِ وَهُوَ شَدِيدُ الْمِحالِ
« 5 » .
هامش
( 1 ) . در أصل : شاعران . نام شاعر ، بنى تميم زبرقان بن بدر بوده است
( 2 ) . اين حكايت در سيره ، ص 1012 - 1020 آمده است .
( 3 ) . در أصل : حكايت پنجم
( 4 ) . گفت : خدايا ، تو شر عامر بن الطفيل از من كفايت كن ( سيره ، ص 1022 ) اين حكايت در سيره ، ص 1020 - 1023 ، آمده است .
( 5 ) . رعد 13 : 12 و 13 .