عهد محمد پشيمانند وپيغام به محمد فرستادهاند كه اگر ما چند تن از مهتران غطفان وقريش بستانيم وپيش تو فرستيم تا ايشان را هلاك كنى ، از ما راضى شوى [ و ] بدان عهد كه بوديم ، قرار دهى ؟ محمد جواب داد : همچنين كنم . اگر ايشان چند تن از شما به نوا طلبند ، مدهيد .
أو از آنجايگه برخاست وپيش مهتر غطفان رفت . وهمان سخن كه با قريش گفته بود ، با ايشان نيز بگفت .
پس هم در آن ساعت « 1 » ، قوم قريش وغطفان كس به جهودان بنى قريظة فرستادند كه چهارپايان بىعلف شدند ، اگر شما سر جنگ با محمد داريد ، فردا از قلعه بيرون آييد ، به اتفاق جنگ كنيم . ايشان گفتند : فردا روز شنبه است وبيرون نتوانيم آمد . وما آنگه به جنگ آييم ، كه چند كس از مهتران خود ، پيش ما فرستيد تا ما را بر شما اعتماد شود . جواب دادند كه ما هيچ نوا به شما نمىفرستيم . اگر جنگ مىكنيد فبها والّا زيادت از اين نمىمانيم « 2 » . پس بدين سبب ، در ميان ايشان اختلاف افتاد واز يكديگر جدا شدند .
وحق تعالى ، در شب ، بادي وصاعقهاى فرستاد ، چنان كه چشمهاى ايشان از جاى برآورد .
وغبارى عظيم ظاهر شد ، چنان كه يكديگر را نمىديدند . واز خوف ترك رختها كردند ، ويك سواره « 3 » مىگريختند . وروز ديگر مسلمانان رختهاى كافران ، كه به جاى رها كرده بودند ، برگرفتند وباز مدينه رفتند * « 4 » .
غزو هفدهم - غزاى بنى قريظة
ودر اين سه حكايت است .
روز ديگر كه لشكر قريش وغطفان ، به هزيمت برفتند ، سيد ، عليه السلام ، باز مدينه آمد وسلاح باز كرد . نماز پيشين ، جبرئيل ، عليه السلام ، فرو آمد وسلام كرد وگفت : اى محمد ، ما فريشتگان ، از بهر دشمن تو ، هنوز سلاح پوشيدهايم . واين ساعت ، از طلب ايشان مىآييم . چرا سلاح باز كردى ؟ برخيز ، كه حق تعالى مىفرمايد : سلاح درپوش وهم امروز به غزو جهودان بنى قريظة « 5 » رو . ومن از پيش مىروم تا زلزله در حصنهاى ايشان اندازم . سيد ، عليه السلام ،
هامش
( 1 ) . در أصل : هم دوست ، وقياسا اصلاح شد .
( 2 ) . در أصل : نمىبينم ، وقياسا اصلاح شد .
( 3 ) . يك سواره : يكه وتنها ( دهخدا )
( 4 ) . غزو خندق در سيره ، ص 727 - 749 ، آمده است . شوال سال پنجم هجرى قمري ، واقدى : ذىقعده .
( 5 ) . سه قبيلهء بزرگ يهودي در يثرب ( مدينه ) بودهاند ، به نامهاى بنى قينقاع وبنى النضير وبنى قريظة . أصل اين يهوديان به درستى معلوم نيست . بعضي گفتهاند از بني إسرائيل واز أولاد هارون بودهاند وبعضي ديگر ايشان را از تازيانى مىدانند كه به دين يهود درآمده بودهاند . از اهميت وسيادت اين يهوديان ، پس از آمدن دو قوم أوس وخزرج به مدينه ، كاسته شد . -