است . از جبرئيل پرسيدم كه اين فريشته كيست ؟ گفت : مالك دوزخ است . هرگز خرّمى ننموده .
گفتم : بگوى تا دوزخ مرا نمايد . جبرئيل بر همه حكم داشت . قوله تعالى :
مُطاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ
« 1 » .
مالك را فرمود ، تا دوزخ مرا بنمايد ، به قدر سوزنى ، سرپوش از سر دوزخ برداشت ، چندان آتش بيرون آمد ، كه [ بيم ] « 2 » بودى كه أهل هفت آسمان بسوزاند . بترسيدم وبگفتم تا سرپوش باز جاى نهد .
وآدم را ديدم كه در آسمان نشسته بود وأرواح فرزندانش بر أو عرض مىكردند . بعضي را گفتى : زهى روح پاك از جسد پاك . وبعضي را گفتى : اى روح پليد ، از جسد پليد .
وجمعى را ديدم ، در دوزخ ، كه دندان ولب ايشان ، مثل دندان ولب اشتر بود ، وسنگپارهء آتشى مىخوردند ، در حال خرج مىكردند « 3 » . پس جبرئيل را پرسيدم از ايشان . گفت : كسانىاند كه مال يتيمان به ظلم خورده است « 4 » .
وجمعى ديدم شكم آماس كرده وبر ره گذر قوم فرعون نشانده ؛ وهر وقت كه ايشان را عذاب كردندى ، قوم فرعون بيرون آوردندى ، بر مثال اشتران تشنه چون آتشپارهها ، بر سر ايشان بگذرانيدندى ؛ تا ايشان را پايمال كردندى . جبرئيل گفت : رباخوارانند .
وجمعى را ديدم كه گوشت فربه ترك مىكردند ، وگوشت لاكر « 5 » وگنده مىخوردند . گفت :
اين قوم ترك زن حلال دادهاند وزنا كردهاند .
جمعى زنان را ديدم ، بر پستان آويخته . گفت : فرزند حرام آوردهاند وبا شوهر خيانت كردهاند .
بعد از آن مرا به آسمان دوم بردند * وعيسى ويحيى ، عليهما السلام ، ديدم « 6 » .
وبه آسمان سوم رفتم ويوسف را ديدم ، به صورتي كه در غايت جمال بود .
وبه آسمان چهارم برفتم ، شخصي را ديدم نوراني . گفت : إدريس است .
پس به آسمان پنجم رفتم « 7 » . مردى كهل « 8 » ظريف را ديدم ومحاسنى كشيدهء نيكو داشت .
گفت : هارون است .
پس به آسمان ششم رفتم ، مردى ديدم درازبالاى گندمگون « 9 » با شكوه . گفت : اين موسى است .
هامش
( 1 ) . تكوير 81 : 21 .
( 2 ) . از سيره ، نقل شد .
( 3 ) . سيره ، ص 405 : چون خورده بودند ، از زير ايشان بيرون مىآمد .
( 4 ) . كذا
( 5 ) . كذا در أصل : وشايد گويشى از لاغر باشد
( 6 ) . در أصل : ديدند
( 7 ) . در أصل : رفت
( 8 ) . كهل : مردى كه سنش بين سى تا پنجاه سالگى باشد ؛ مرد دو موى ( سياه وسپيد موى ) با وقار ( معين ) .
( 9 ) . سيره ، ص 407 : گندمگون ، بلند بيني سخت با شكوه