وچنين گفتهاند : علماى يهود ، چون اين آيت بشنيدند ، گفتند : يا محمد ، در حقّ أمت تو فرستادهاند يا در حقّ ما ؟ جواب فرمود : در حقّ همه . علماى يهود گفتند : نه تو در قرآن مىخواندى كه حق تعالى موسى را تورات داد وهمه چيز در آن مذكور است ؟ وما علم آن مىدانيم ؟ جواب فرمود : علم تورات به نسبت با علم حق تعالى قطرهاى است از دريايى . حق تعالى به تصديق رسول ، عليه السلام ، اين آيت فرو فرستاد . قوله تعالى :
وَلَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أَقْلامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ
« 1 » .
تمّ جواب المسائل .
پس قريش را يقين شد كه سيد ، عليه السلام ، رسول به حق است ، ولكن به حسد وشقاوت به حق « 2 » ايمان نياوردند وگوش به قرآن وسخن وى نمىكردند ومنع استماع قرآن مىكردند ، به تخويف وغلبه . باشد * كه أو را « 3 » به اين طريق غالب شوند . وبارى تعالى [ از آن ] « 4 » خبر داد .
لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَالْغَوْا فِيهِ لَعَلَّكُمْ تَغْلِبُونَ
« 5 » .
وأول كسى كه قرآن به آواز بلند خواند عبد اللّه [ بن ] مسعود بود . وسورت الرّحمن علّم القرآن تمام بخواند تا كافران همه بشنوند .
وبه شب بعضي « 6 » بيرون مىآمدند واستماع قرآن مىكردند از سيد ، عليه السلام ، كه در نماز بلند مىخواند ؛ وچون صبح برآمدى ، برفتندى . روز ديگر گفتند : دلهاى ما را از آن راه مىبرد ، استماع نمىيابد كرد . وبعضي مىگفتند : سخنى نيك است . وأبو جهل مىگفت : چيزى نشنيدم كه نيك بودى . وبا شما بگويم كه اين چيست كه محمد پيش گرفته است ، گفت : قبيلهء محمد « 7 » كه پيوسته در شرف وبزرگى با ساير قبايل قريش معارضه « 8 » مىكردند وغالب نمىآمدند ، وبه هر صفتي كه داشتند با ايشان برابرى مىكرديم « 9 » ؛ محمد را بيرون آوردند ، تا دعوى پيغمبرى كند وديني نهد وهر ساعت گويد از آسمان وحى به من مىآيد ، تا فضيلت ايشان بر ما ظاهر گردد .
اكنون من ايمان نياورم .
وچون پيغمبر ، عليه السلام ، دعوت كردى وقران خواندى ، از سر افسوس گفتندى :
گوشهاى ما گران است ونمىشنويم ، ودلهاى ما غافل وفهم نمىكنيم ، وميان ما وتو حجاب است وتو را نمىبينيم . تو به كار خود باش كه ما به كار خوديم .
حق تعالى خبر داد :
هامش
( 1 ) . لقمان 31 : 27 .
( 2 ) . در أصل : به حسد وبه حق واز سيره ، ص 300 ، نقل شد .
( 3 ) . در أصل : أو را باشد كه به اين
( 4 ) . از سيره ، ص 301 ، نقل شد .
( 5 ) . فصلت 41 : 26 .
( 6 ) . مقصود از بعضي ، أبو سفيان بن حرب وأبو جهل بن هشام واخنس بن شريق الثقفي است ( سيره ، ص 302 ) .
( 7 ) . قبيلهء محمد ، قبيلهء بنى عبد مناف است كه خود از قبيلهء قريش بودهاند .
( 8 ) . در أصل : با قريش ساير قبايل قريش عارضه مىكردند .
( 9 ) . در أصل : مىكردم