پس قوم تدبير جنگ كردند با سيد ، عليه السلام . وأبو طالب فرمود به قوم خود از بني هاشم وبنى مطلب تا يار سيد ، عليه السلام ، باشند ونصرت أو دهند . چون كفار بشنفتند ، ترك جنگ كردند ودر انديشهء مكر شدند ، تا موسم حج درآمد ، با يكديگر گفتند : قبيلهاى عرب در مكة حاضر شوند ، وچون به سخن محمد بشوند ، ميل وى كنند . چه سخن شيرين دارد . تدبير بايد كرد تا أهل موسم پيش محمد نروند . قريش گفتند با وليد بن المغيرة ، كه مهتر ايشان بود ، كه با أهل موسم گوييم كه محمد دروغگوى است يا ديوانه يا شاعر يا ساحر ، وسخن وى مشنويد .
وليد جواب داد : محمد از همه شريفتر وبه نسب معروفتر است وفصيح وسخنگوى ، وهر چه ما در حقّ وى گوييم ، دانند كه خلاف است . نزديكتر به كار آن است كه بگوئيم :
محمد ساحر است وسحر أو به سخن است ، چنان كه مردم آن مىشنوند ، فرزند از مادر وپدر جدا مىگردد وفرقت حاصل مىشود ؛ بايد كه شما ، كه أهل قافلهايد ، به مجلس وى حاضر نشويد ، به قول وليد اتفاق كردند واستقبال قافله كردند واين حكايت با ايشان بگفتند . مردم قافله التفات نكردند ودانستند كه از حسد مىگويند . وبه حضرت سيد ، عليه السلام ، رفتند وبا استماع كلام أو رغبت نمودند . * وحق تعالى در حقّ وليد ، كه ملقّن قريش بود ، اين آيت فرو فرستاد ، قوله تعالى :
ذَرْنِي وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِيداً . وَجَعَلْتُ لَهُ مالًا مَمْدُوداً . وَبَنِينَ شُهُوداً . وَمَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِيداً
« 1 » .
ودر حق آن جماعت از قريش ، كه موافق وليد بود ، اين آيت فرود آمد ، قوله تعالى :
الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ . فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ . عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ
« 2 » .
بعد از آن كه « 3 » سيد ، عليه السلام ، به مدينه آمد ، قحطى « 4 » سخت در مدينه ظاهر شد وطلب باران كردند . سيد ، عليه السلام ، از بهر استسقا بر منبر رفت در صحرا ودعا كرد ، ودر حال باران آمد وچند روز متوالى ، تا أهل مدينه به حضرت سيد ، عليه السلام ، آمدند وگفتند : مدينه خراب خواهد شد ، دعا كن تا حق تعالى باران به قدر كفايت فرستد . پس اين دعا كرد :
اللّهمّ حوالينا ولا علينا .
در حال ابر برفت وسيد ، عليه السلام ، با صحابه به صحرا شد ، سبز وخرم شده بود ، فرمود :
لو أدرك أبو طالب هذا اليوم لسرّة .
ومراد از آن ، آن بود كه أبو طالب در آن قصيدهاى [ كه ] گفته اشارتى بدين حال كرده بود وراست آمد . قوله :
هامش
( 1 ) . مدثر 74 : 11 تا 14 .
( 2 ) . حجر 15 : 91 تا 93 .
( 3 ) . در أصل : بعد از آن كه چون
( 4 ) . در سيره آمده است كه أبو طالب در برابر عداوت قريش نسبت به پيغمبر صلعم قصيدهء « ولما رايت القوم لا ود فيهم . . . » ، را سرود ، وحكايت مربوط به باريدن باران در مدينه به مناسبت اين قصيدة در اينجا ذكر شده است .