تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصهء سيرت رسول الله ( ص ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥

باب چهارم در مبعث سيد ، عليه السلام

ودر اين باب سى ودو « 1 » حكايت است .

حكايت أول - در فرو آمدن جبرئيل ، عليه السلام

چون سيد ، عليه السلام ، چهل‌ساله شد ، حق تعالى أو را وحى فرستاد وپيغمبرى به كافّهء خلق كرامت كرد ، وجملهء خلق را به مبايعت ونصرت وى فرمود . عايشه ، رضى اللّه عنها ، روايت كرد : أول چيزى كه به پيغمبر ، عليه السلام ، ظاهر شد ، خواب راست بود . هر خوابى كه بديدى ، همچنان صادق وراست آمدى ، وخلوت دوست داشتى ، وبعد از چند مدت جبرئيل فرود آمد با سورت اقرأ « 2 » ، شب بيست وچهارم رمضان ، در غار حرا . وقاعدهء پيغمبر ، عليه السلام ، آن بود كه هر سال يك بار از مكة بيرون آمدى وآنجايگه خلوت ساختى ، يك ماه عبادت وصدقه كردى . وچون به مكة درآمدى ، أول هفت نوبت طواف كعبه كردى وپس به خانه شدى . رسول ، عليه السلام ، فرمود : در اين شب ، چشم من در خواب رفته [ بود كه ] « 3 » جبرئيل درآمد با نامه‌اى پيچيده در ديباج سبز ، ومرا گفت : برخوان . گفتم : نمىدانم خواندن . مرا بيفشرد چنانكه
هامش
( 1 ) . در أصل : سى وشش واين باب بيش از سى ودو حكايت ندارد . ( 2 ) . سورهء 96 ، علق . ( 3 ) . از سيره ، نقل شد .