لَقَدْ كانَ لِسَبَإٍ فِي مَسْكَنِهِمْ
« 1 » - إلى قوله -
هَلْ نُجازِي إِلَّا الْكَفُورَ
« 2 » .
واز سيد ، عليه السلام ، پرسيدند : سبا كه بود ؟ فرمود : مردى بود كه ده پسر داشت . شش پسر در يمن مقام داشتند ، واز هر يكى قبيلهاى ظاهر شد : قبيلهء كنده ، قبيلهء اشعر ، قبيلهء أزد ، قبيلهء مذحج ، قبيلهء انمار ، وقبيلهء حمير .
وچهار در شام بودند واز هر يكى قبيلهاى پيدا شد : قبيلهء عامله ، قبيلهء لخم ، قبيلهء جذام ، وقبيلهء غسّان .
ودر آن زمان ، عمرو * بن عامر ، ملك بود . وچون بديد كه موش خرابى بند مىكند ، دانست كه قوم سبا هلاك خواهند شد ، پنهان داشت واملاك به أهل يمن بفروخت وبا فرزندان رحلت كرد . ويكى از فرزندان وى در شام مقام ساخت وقبيلهء جفنه از وى ظاهر شد . [ ويكى ديگر به مشرق افتاد ، وقبيلهء أوس وخزرج از وى ظاهر شد ] . ويكى ديگر به مرّ الظهر آن رفت وقبيلهء خزاعة از وى ظاهر شد « 3 » .
وچون مدتي از خرابى سد مأرب بگذشت ، ربيعة بن نصر از فرزندان عمرو بن عامر باز يمن رفت . ودر أيام مملكت ، خوابى ديد وترسان شد . وسطيح وشقّ كه مقدّم كاهنان آن عصر بود طلب كرد . وپيشتر سطيح آمد ، وگفت : خوابى ديدهام . بگوييد كه چه خواب است وچه تعبير دارد ؟ پس سطيح گفت : رأيت حمة خرجت من ظلمة ، فوقعت بأرض تهمة ، فأكلت منها كلّ ذات جمجمه .
گفت : به خواب ديدى كه آتش پارهاى سياه از ظلماتى بيرون آمد وبه زمين تهامه ، يعنى يمن ، افتاد ، وهر چه در وى بود از آدمىزاد ، همه را بسوزانيد . ملك گفت : اكنون تعبير بگوى .
گفت : بعد از عهد تو ، به شصت يا هفتاد سال ، لشكر حبشه خروج كند وملك يمن به دست فروگيرند ومدت هفتاد سال در دست ايشان بماند . وبعد از آن ، سيف ذي يزن از عدن خروج كند وملك بازستاند . واز وى به پيغمبر آخر الزمان محمد ، عليه السلام ، منتقل شود وتا قيامت بر امّت وى بماند . وقيامت روزى باشد كه خلق أول وآخر جمع كنند ودر عرصهگاه حساب آورند . وآنگاه نيكوكاران نجات وبهشت دهند وبدكاران را عذاب ودوزخ دهند .
وبعد از آن شقّ نيز بيامد وبه همان سؤال جواب بگزارد كه وى تعبير بكرد .
پس پادشاه از وى پرسيد : آيا پيغمبر از كدام قوم خواهد بود ؟ گفت : از قوم * قريش خواهد
هامش
( 1 ) . حمزه وحفص وكسائى مسكنهم خواندهاند وديگران مساكنهم . سبأ 34 : 14 .
( 2 ) . سبأ 34 : 16 .
( 3 ) . قصهء سد مأرب در سيره ، ص 25 - 30 ، آمده است .