Skip to main content

حياة القلوب ( فارسي ) — Page 1711

Contributors:

P.1711
راضيند وپسنديدهء خداوند عالميانند وهدايت مىكنند مردم را به حق وبه عدالت سلوك مىكنند در ميان مردم وچنين شنيدم كه رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم مىفرمود در حقّ ايشان ، وقبيح است مرد پير را كه دروغ گويد ، پس برگردانيد اين مال را بسوى أو واعلام كنيد أو را كه مرا حاجتي در اين مال نيست ونه آنچه در نزد أو هست از مالهاى ديگر تا ملاقاة كنم پروردگار خود را وأو حكم كند ميان من وأو « 1 » . شيخ مفيد روايت كرده است كه : چون أبو ذر را از شام به نزد عثمان آوردند از أو پرسيد : كدام شهر را بهتر مىخواهى ؟ أبو ذر گفت : شهري را كه محل هجرت من است ، گفت : تو هرگز مجاور من نخواهى بود در شهري كه من در آن باشم ، أبو ذر گفت : پس مرا به حرم خدا فرست كه در آنجا مجاور شوم ، گفت : نخواهم كرد ، گفت : پس مرا به كوفه فرست كه أصحاب حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در آنجا هستند ، گفت : نه ، أبو ذر گفت : من شهر ديگر را اختيار نمىكنم ، عثمان گفت : برو به ربذه ، أبو ذر گفت : حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم مرا امر كرد كه بشنو وأطاعت كن وانقياد نما به هر سو كه تو را بكشند واگر چه براي غلام حبشي گوش وبيني بريده باشد . پس أبو ذر از مدينه بسوى ربذه رفت ومدتي در آنجا ماند پس برگشت بسوى مدينه وبه نزد عثمان آمد ومردم دو صف در برابر أو ايستاده بودند وگفت : اى عثمان ! مرا از زمين خود بيرون كردى وبر زمينى فرستاده‌اى كه در آنجا زراعتى وحيواني ندارم مگر چند گوسفند قليلي وخادمي ندارم مگر كنيز آزادكرده‌اى وسر سايه‌اى ندارم مگر سايهء درختان ، پس به من بده خادمي وگوسفندى چند كه با آنها تعيّش نمايم . پس عثمان رو از أو برگردانيد ، باز أبو ذر براي اتمام حجت به جانب ديگر رفت وآن سخن را اعاده كرد ، چون عثمان جواب نگفت حبيب بن سلمه گفت : اى أبو ذر ! من هزار درهم به تو مىدهم وخادمي وپانصد گوسفند . أبو ذر گفت : اينها را به كسى ده كه از من محتاج‌تر باشد ، من از تو چيزى نمىخواهم
Footnote
( 1 ) . رجال كشى 1 / 118 - 120 ؛ روضة الواعظين 284 - 285 .
حياة القلوب ( فارسي ) — Page 1711 | العلامة المجلسي