Skip to main content

حياة القلوب ( فارسي ) — Page 294

Contributors:

P.294
آن حضرت پيراهنى كه خريده بود كند وبر أو پوشانيد وبه بازار برگشت وبه چهار درهم كه مانده بود پيراهن ديگر خريد وپوشيد وخدا را حمد كرد وبرگشت وهمان كنيز را ديد كه در ميان راه نشسته است به أو فرمود كه : چرا به خانه نرفتى ؟ گفت : يا رسول اللّه ! دير شده است ومىترسم مرا بزنند . حضرت فرمود كه : پيش برو وما را راهنمائى كن به خانه ؛ پس با آن كنيز رفت تا به در خانهء ايشان ايستاد وفرمود : السلام عليكم اى أهل خانه ، كسى جواب نگفت ، پس بار ديگر سلام كرد ، كسى جواب نگفت ، چون بار سوم سلام كرد گفتند : عليك السلام يا رسول اللّه ورحمة اللّه وبركاته . پس فرمود كه : چرا در أول ودوم جواب سلام من نگفتيد ؟ گفتند : يا رسول اللّه ! خواستيم سلام شما بر ما بسيار شود كه موجب زيادتى بركت ما گردد . پس فرمود كه : اين كنيز دير برگشته است ، أو را مؤاخذه منمائيد . گفتند : يا رسول اللّه ! براي تشريف آوردن تو أو را آزاد كرديم . حضرت فرمود كه : الحمد للّه ، هرگز دوازده درهم نديده بودم كه بركتش زيادة از اين باشد ، دو عريان با آن پوشيده شد وبنده‌اى با آن آزاد شد « 1 » . ودر أحاديث بسيار از طرق خاصه وعامه منقول است كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود كه : پنج خصلت است كه تا مردن ترك نخواهم كرد : بر روى زمين طعام خوردن با غلامان ؛ وسوار شدن درازگوش با جل ؛ ودوشيدن بز به دست خود ؛ وپوشيدن پشم ؛ وسلام كردن بر أطفال تا آنكه اينها سنّت شود بعد از من ومردم به اينها عمل كنند « 2 » . ودر حديث ديگر به جاى دوشيدن بز ، پينه كردن كفش ونعل به دست خود وارد شده است « 3 » .
Footnote
( 1 ) . خصال 490 ؛ امالى شيخ صدوق 197 . ( 2 ) . خصال 271 ؛ علل الشرايع 130 ؛ وسائل الشيعة 12 / 62 . ( 3 ) . خصال 272 .
حياة القلوب ( فارسي ) — Page 294 | العلامة المجلسي