زنان خود را حاضر نكردهايد كه يكى حامله است به فرزندى كه هدايت خواهد كرد مردم را به راه رشاد وخير وسداد ونامش محمد است ، وديگرى حامله خواهد شد به پادشاه مؤمنان وسيد اوصياى پيغمبران ووارث علوم أنبيا ومرسلان .
چون آمنه وفاطمه حاضر شدند سطيح در ميان زنان اشاره كرد بسوى آمنه وبه آواز بلند فرياد كرد وگريست كه : اى صاحبان شرف ! واللّه اين است حامله به پيغمبر برگزيده ورسول پسنديده ، پس آمنه را پيش طلبيد وگفت : آيا تو حامله نيستى ؟
گفت : بلى .
سطيح گفت : اكنون يقينم به گفتهء خود زياد شد ، اين است بهترين زنان عرب وعجم وحامله است به بهترين أمم وهلاك كنندهء هر صنم ، واي بر عرب از أو ، بتحقيق كه ظهورش نزديك شده است ونورش هويدا گرديده است گويا مىبينم مخالفانش را كشته ودر خاك افتاده ، خوشا حال كسى كه تصديق نمايد به پيغمبرى أو وايمان آورد به رسالت أو كه ملك وسلطنت أو طول وعرض زمين را فرو خواهد گرفت .
پس به جانب فاطمه ملتفت شد ونعرهاى زد وبيهوش شد ، وچون به هوش آمد بسيار گريست وبه آواز بلند گفت : اين است واللّه فاطمه دختر أسد مادر امامي كه بتها را بشكند وأميري كه شجاعان را بر خاك هلاك افكند ودر عقلش هيچ گونه خفّت نباشد ، وهيچ دليرى تاب مقاومت أو نيارد ، اوست فارس يكتا وشير خدا ومسمّى به أمير المؤمنين على پسر عمّ خاتم أنبياء ، آه آه ديدهام چه شجاعان ودليران را بر خاك افتاده مىبيند .
چون قريش اين سخنان از سطيح شنيدند شمشيرها از غلاف كشيدند ورو بر أو دويدند ، وبني هاشم به حمايت أو تيغها برهنه كردند ، وأبو جهل ندا كرد : راه دهيد كه من اين كاهن را به قتل رسانم وآتش سينهء خود را به خون أو فرونشانم .
پس أبو طالب شمشيرى به جانب أو انداخت وسرش را مجروح كرد ، خون بر روى نحسش جارى شد ، وأبو جهل ندا كرد كه : اى سركردههاى قبايل ! اين عار را بر خود مپسنديد وسطيح وآمنه وفاطمه را بكشيد تا از شرّ آنچه اين كاهن مىگويد أيمن گرديد .
پس همهء قريش بر سطيح حمله آوردند وبني هاشم تاب مقاومت ايشان نداشتند
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 159
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٥٩