گفتيم : از خندف .
گفت : بزودى در ميان شما پيغمبرى مبعوث خواهد شد كه نام أو محمد خواهد بود .
پس چون به أهل خود برگشتيم براي هر يك از ما پسرى بهم رسيد ومحمد نام كرديم « 1 » .
به روايت ديگر منقول است كه : كفّار قريش نضر بن الحرث وعلقمة بن أبي معيط را به مدينه فرستادند كه نبوّت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را از ايشان معلوم كنند ، چون به مدينه آمدند واز علماى يهود سؤال كردند ايشان گفتند : أوصاف أو را بيان كنيد ؛ تا آنكه پرسيدند : كي متابعت أو كرده است از قوم شما ؟
گفتند : فقيران وضعفاى ما متابعت أو كردهاند .
پس عالمي از ايشان فرياد كرد وگفت : اين پيغمبرى است كه نعت أو را در تورات خواندهايم وعداوت قوم أو با أو از همه كس بيشتر خواهد بود « 2 » .
ابن شهرآشوب روايت كرده است كه : طلحه در بازار بصرى به راهبى رسيد ، راهب از أو پرسيد : آيا احمد ظاهر شده است ؟ در اين ماه مىبايد ظاهر شود .
غمكلان حميرى به عبد الرحمن بن عوف گفت : مىخواهى تو را بشارتى بدهم كه بهتر است براي تو از تجارت تو ؟ بدرستى كه حق تعالى در ماه گذشته پيغمبرى از قوم تو مبعوث گردانيده است وكتابي بر أو نازل نموده است ، نهى مىكند از پرستيدن بتها ومىخواند بسوى اسلام ، زود برگرد بسوى أو ؛ پس عريضهاى به خدمت آن حضرت نوشت مشتمل بر شعري چند كه مضمونشان اين است : شهادت مىدهم به خداوندى كه پروردگار موسى است كه تو مرسلشدهاى در بطاح مكة ، پس شفيع من باش نزد خداوند خود .
چون عبد الرحمن به خدمت آن حضرت رسيد از أو پرسيد : آيا أمانتي ورسالتي براي
هامش
( 1 ) . خرايج 1 / 80 - 81 .
( 2 ) . خرايج 1 / 114 .