Skip to main content

حياة القلوب ( فارسي ) — Page 113

Contributors:

P.113
شهادت مىدهم كه در يك دست تو پادشاهى است ودر دست ديگر تو پيغمبرى است وما چنين مىدانيم كه مىبايد در ميان بنى زهره بهم رسد ، آيا زنى از ايشان خواسته‌اى ؟ فرمود : نه . گفت : زنى از ايشان نكاح كن . چون عبد المطّلب برگشت ، هاله دختر وهب بن عبد مناف بن زهره را نكاح كرد « 1 » . وأيضا روايت كرده است كه جبير بن مطعم گفت : من بيش از همه كس آزار رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم مىكردم ، چون گمان كردم كه أو را خواهند كشت از مكة بيرون رفتم وبه ديرى رسيدم پس سه روز مرا ضيافت كردند وچون ديدند من بيرون نمىروم گفتند : تو را واقعه‌اى خواهد بود ؟ گفتم : بلى ، من از شهر حضرت ابراهيمم وپسر عمّ ما دعوى پيغمبرى مىكند وقوم ما بسيار آزار كردند أو را وچون ارادهء كشتن أو كردند بيرون آمدم كه حاضر نباشم در وقت كشته شدن أو ؛ پس صورتي بيرون آوردند وگفتند : آيا صورت أو به اين صورت شبيه است ؟ گفتم : هيچ صورت به آن حضرت از اين صورت شبيه‌تر نديده‌ام . گفتند : هرگاه چنين است أو را نمىتوانند كشت وأو پيغمبر است وخدا أو را بر ايشان غالب خواهد گردانيد . چون به مكة آمدم شنيدم كه آن حضرت به جانب مدينه تشريف برده‌اند . پس از ايشان پرسيدم : اين صورت را از كجا آورده‌ايد ؟ گفتند : حضرت آدم از پروردگارش سؤال نمود كه صورت پيغمبران را به أو بنمايد ، پس حق تعالى صورتهاى ايشان را فرستاد ودر خزانهء آدم عليه السّلام بود در مغرب ، پس ذو القرنين آن را بيرون آورد وبه دانيال عليه السّلام داد « 2 » .
Footnote
( 1 ) . خرايج 1 / 128 . ( 2 ) . خرايج 1 / 130 .
حياة القلوب ( فارسي ) — Page 113 | العلامة المجلسي