به گردن زدن قوم خود ، آيا تواند بود كه توشهاى به من بدهى ؟
پس آن حضرت رفتند ونان خرمائى چند براي أو آوردند گرفت ودر ميان جامهء خود بست وبه نزد رفيق خود رفت وگفت : الحمد للّه كه نمردم تا پيغمبرى براي من توشه آورد .
پس آن حضرت فرمود : آيا حاجتي جز اين دارى ؟
گفت : مىخواهم دعا كنى حق تعالى ميان من وتو [ در قيامت ] « 1 » آشنائى بيندازد .
حضرت دعا كرد براي أو وأو برگشت بسوى ديار خود « 2 » .
وأيضا از عبد اللّه بن مسعود روايت كرده است كه : روزى حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم داخل معبدى از معابد يهود شد با گروهى از أصحاب خود ، ديد جمعى از يهود تورات مىخوانند ورسيدهاند به أوصاف آن حضرت كه در تورات مكتوب است ، چون آن حضرت را ديدند ترك كردند خواندن را ، ودر يك جانب كنيسهء ايشان مرد بيمارى خوابيده بود ، حضرت پرسيد : چرا ترك كردند خواندن را ؟
آن مرد بيمار گفت : به وصف تو رسيدند وترك كردند ؛ پس نزديك آمد وتورات از دست ايشان گرفت وتا آخر أوصاف آن حضرت را خواند وگفت : اين وصف توست ووصف امّت تو ومن گواهى مىدهم به وحدانيّت خدا وبه آنكه تو رسول اوئى ؛ ودر همان ساعت به رحمت الهى واصل شد .
حضرت فرمود تا أو را به روش مسلمانان غسل دادند وبر أو نماز كرد وأو را دفن كردند « 3 » .
وأيضا روايت كرده است : چون عبد المطّلب به يمن رفت عالمي از أهل زبور أو را ملاقاة كرد وگفت : رخصت مىدهى بسوى بعضي از بدن تو نظر كنم ؟
فرمود : بلى ، به غير عورت به هر جا خواهى نظر كن .
پس يك سوراخ بيني أو را گشود نظر كرد ، پس در سوراخ ديگر بيني نظر كرد وگفت :
هامش
( 1 ) . عبارتى كه داخل كروشه است از متن عربى روايت اضافه شد .
( 2 ) . خرايج 1 / 126 .
( 3 ) . خرايج 1 / 124 .