فرمود : كي تو را كشته است ؟
گفت : فلان مرد مرا كشت ومالهاى مرا متصرّف شد !
پس بني إسرائيل راضى شدند .
داود عليه السّلام استدعا كرد كه حق تعالى تكليف حكم واقع را از أو بردارد ، پس حق تعالى وحى فرستاد بسوى أو كه : بندگان من در دنيا تاب نمىآورند حكم واقع را ، پس از مدّعى گواه بطلب ومدّعى عليه را سوگند بده وحكم واقع را به من گذار كه در روز قيامت ميان ايشان حكم خواهم كرد « 1 » .
به سند صحيح از امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه : حضرت داود عليه السّلام از پروردگار خود سؤال كرد كه يك قضية از قضاياى آخرت را كه در ميان بندگان خود خواهد كرد به أو بنمايد . پس حق تعالى به أو وحى فرمود : آنچه از من سؤال كردى احدى از خلق خود را من بر آن مطّلع نكردهام ، سزاوار نيست كه بغير از من كسى به آن نحو حكم كند .
پس بار ديگر داود عليه السّلام اين استدعا نمود ، پس جبرئيل آمد وگفت : از پروردگارت چيزى سؤال كردى كه پيش از تو هيچ پيغمبرى اين را سؤال نكرده است ، حق تعالى دعاى تو را مستجاب فرمود ، در أول قضيهاى كه فردا بر تو وارد مىشود حكم آخرت را بر تو ظاهر خواهد نمود .
چون صبح شد داود عليه السّلام در مجلس قضا نشست ، مرد پيرى آمد به جوانى چسبيده بود ، در دست آن جوان خوشهء انگورى بود ، آن مرد پير گفت : اى پيغمبر خدا ! اين جوان داخل باغ من شده است ودرختهاى تاك مرا خراب كرده است وبىرخصت من انگور مرا خورده است .
آن حضرت به آن جوان گفت : چه مىگوئى ؟
آن جوان اقرار كرد كه : آنچه أو دعوى مىكند ، كردهام .
پس حق تعالى وحى نمود كه : اگر به حكم آخرت ميان ايشان حكم كنى ، دل تو
هامش
( 1 ) . قصص الأنبياء راوندى 200 .