وديدهام چنين بازماند « 1 » .
وبه سند موثق از حضرت امام رضا عليه السّلام منقول است كه : در بني إسرائيل مردى بود وأو را فرزندى نمىشد ، پس حق تعالى أو را پسرى عطا فرمود ودر خواب ديد كه آن پسر در شب دامادى خواهد مرد .
چون شب دامادى أو شد پير مرد ضعيفى را ديد ، بر أو رحم كرد وأو را طلبيد وأو را طعام داد ، پس آن مرد پير گفت : مرا زنده كردى خدا تو را زنده كند ، پس آن مرد شب در خواب ديد كه به أو گفتند : از پسر خود بپرس در شب دامادى خود چه كرده است ؟ چون پرسيد أو گفت : چنان كارى كردهام ، پس آن مرد بار ديگر در خواب ديد كه به أو گفتند :
خدا پسرت را زنده داشت به آن احسانى كه نسبت به آن مرد پير كرد « 2 » .
وبه سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : مرد پيرى از بني إسرائيل عبادت خدا مىكرد ، روزى مشغول عبادت ونماز بود ناگاه ديد دو طفل خروسى را گرفتهاند وپرهاى آن را مىكنند ، پس مشغول عبادت خود شد وآنها را نهى نكرد از آن كار كه مىكردند ، حق تعالى وحى نمود بسوى زمين كه : فرو بر بندهء مرا ، پس به زمين فرو رفت وچنين فرو خواهد رفت در زمين تا روز قيامت « 3 » .
در حديث معتبر ديگر فرمود : حق تعالى دو ملك را به شهري فرستاد كه أهل آن شهر را هلاك كنند ، پس صداى شخصي را در ميان ايشان شنيدند كه در شب تار ايستاده وعبادت مىكند وبسوى حق تعالى تضرع مىنمايد ، يكى از آن دو ملك به ديگرى گفت : مراجعت كنيم بسوى خدا در باب اين مرد كه تضرع مىنمايد شايد كه خدا أو را يا أهل شهر را به بركت أو ببخشد ، آن ملك ديگر گفت : بلكه آنچه خدا فرموده است مىكنيم ما را نيست كه در اين باب مراجعت نمائيم .
چون آن ملك به مقام خود رفت وحال آن مرد را عرض كرد ، حق تعالى به أو ملتفت
هامش
( 1 ) . كافى 3 / 260 .
( 2 ) . كافى 4 / 7 .
( 3 ) . امالى شيخ طوسي 669 .