را اختيار مىكنى ؟
آن مرد گفت : من زن صالحهاى دارم وأو شريك من است در معاش من ، با أو مشورت مىكنم بعد خواهم گفت .
پس چون صبح شد خواب را به زوجهء خود نقل كرد ، آن زن صالحه گفت : نصف أول را اختيار كن وتعجيل نما در عافيت شايد خدا بر ما رحم فرمايد ونعمت را بر ما تمام كند .
چون شب دوم شد باز همان شخص به خواب أو آمد وپرسيد : كدام را اختيار كردى ؟
گفت : نصف أول را ، گفت : چنين باشد .
پس دنيا از همه جهت رو به أو آورد ، پس زوجهاش به أو گفت : از آنچه خدا به تو داده است به خويشان خود ومردم مستمند وهمسايگان وفلان برادر خود بده ؛ وپيوسته أو را امر مىكرد كه نعمت خود را در مصارف خير صرف نمايد .
پس چون نصف عمر أو گذشت ووعدهء تنگدستى رسيد همان شخص به خواب آن مرد آمد وگفت : خدا به جزاى احسانها كه كردى وشكر نعمت أو كه ادا نمودى بقيهء عمر تو را نيز مقدّر فرمود كه در گشادگى وفراوانى نعمت بگذرد « 1 » .
ودر حديث معتبر ديگر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : در بني إسرائيل مردى بود بسيار پريشان والحاح كرد بر أو زوجهء أو در طلب روزى ، پس تضرع كرد بسوى خدا در طلب روزى ، پس در خواب ديد به أو گفتند كه : دو درهم حلال را بهتر مىخواهى يا دو هزار درهم حرام را ؟
گفت : دو درهم حلال را .
پس به أو گفتند : در زير سر تو نهادهاند بردار .
چون بيدار شد دو درهم در زير بالين خود يافت ، پس آن دو درهم را گرفت يك درهم را داد ما هي خريد وبه خانه آورد ، چون آن زن آن ما هي را ديد شروع كرد به ملامت أو وسوگند ياد كرد كه من دست به اين ما هي نمىگذارم ، پس آن مرد خود برخاست كه آن
هامش
( 1 ) . قصص الأنبياء راوندى 182 .