چون جمع شدند گفت : خدا هيچ خلقي نيافريده است كه نزد أو گرامىتر باشد از پدر ما آدم ومادر ما حوّا .
گفتند : راست گفتى اى پادشاه .
گفت : آيا آدم دختران خود را به پسران خود تزويج نكرد ؟ ! من نيز به سنّت آدم عمل كردم .
گفتند : راست گفتى ودين حق اين است .
پس راضى به اين امر شدند وبا يكديگر بيعت كردند كه نكاح محارم همه حلال باشد ، پس خدا هر علم كه در سينهء ايشان بود محو كرد وكتاب را از ميانشان برداشت ، پس ايشان كافرند وداخل جهنم خواهند شد بىحساب « 1 » .
ودر أحاديث معتبرهء بسيار وارد شده است كه : مجوس پيغمبرى داشتند كه أو را « جاماسب » مىگفتند وكتابي از براي ايشان آورده بود در دوازده هزار پوست گاو ، پس پيغمبر خود را كشتند وكتاب خود را سوختند « 2 » .
ودر حديث معتبر منقول است كه : زنديقى از حضرت صادق عليه السّلام سؤالي چند كرد ومسلمان شد ، پس از جمله سؤالهاى أو آن بود كه : آيا مجوس پيغمبرى بر ايشان مبعوث شد ؟ بدرستى كه من مىبينم كه ايشان كتابهاى محكم وموعظههاى بليغ وأمثال شافيه دارند واقرار به ثواب وعقاب دارند وشريعتي چند دارند كه به آنها عمل مىكنند .
حضرت فرمود : هيچ امّتى نيست كه رسولي بر ايشان مبعوث نشده باشد ، حق تعالى پيغمبرى فرستاد بر مجوس با كتابي ، پس انكار كردند أو را وكتاب أو را .
پرسيد : پيغمبر ايشان كي بود ؟ مردم مىگويند : خالد بن سنان بود .
فرمود : خالد عرب بدوي بود ورسول نبود واين سخنى است كه مردم مىگويند .
گفت : پس زردشت رسول ايشان بود ؟
هامش
( 1 ) . امالى شيخ صدوق 281 ؛ توحيد شيخ صدوق 306 .
( 2 ) . من لا يحضره الفقيه 2 / 53 ؛ تهذيب الأحكام 6 / 175 .