قومش معصيت بسيار ديد ونصايح أو فايده نبخشيد غضبناك از ميان ايشان بيرون آمد وبه كنار دريا رسيد وبا جماعتى به كشتى سوار شد ، پس ما هي بر سر راه كشتى آمد كه ايشان را غرق كند ، آن حضرت گفت : اين ما هي مرا مىخواهد ، مرا به دريا افكنيد ؛ أهل كشتى مضايقه مىكردند كه : تو بهترين مائي چگونه تو را خواهد ؟ ! تا آنكه به قرعه قرار دادند وسه مرتبه قرعه افكندند وهر سه مرتبه به اسم يونس عليه السّلام بيرون آمد ، پس آن حضرت را به دريا افكندند وما هي فرو برد آن حضرت را ، پس حق تعالى وحى فرمود به ما هي كه : من يونس را روزى تو نگردانيدهام ، استخوان أو را مشكن وگوشت أو را مخور ، پس آن حضرت را به درياها گردانيد ، ويونس عليه السّلام ندا كرد خدا را در تاريكىها
لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ
، چون ما هي رسيد به دريائى كه قارون در آن دريا بود ، قارون صدائى شنيد كه پيشتر نشنيده بود ، پرسيد از ملكي كه موكّل بود به أو : اين صداى كيست ؟
آن ملك گفت : صداى يونس است كه در شكم ما هي ذكر خدا مىكند .
قارون گفت : آيا رخصت مىدهى كه من با أو سخن بگويم ؟
ملك گفت : آرى .
قارون پرسيد : اى يونس ! هارون چه شد ؟
گفت : مرد .
پس قارون گريست وپرسيد : موسى چه شد ؟
فرمود : أو نيز رحلت نمود .
پس قارون گريست . حق تعالى وحى نمود به ملكي كه به أو موكّل بود كه : عذاب أو را تخفيف ده براي رقّت أو بر خويشان خود . وبه روايت ديگر فرمود : بردار از أو عذاب را در بقيهء ايّام دنيا براي رقّت أو بر خويشان خود .
پس حضرت صادق عليه السّلام فرمود كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلم مىفرمود : سزاوار نيست كسى بگويد كه من از جهت رفتن به آسمان به خدا نزديكتر بودم از يونس كه به دريا