فرزند دنيا ! هر روز كوبيده مىشوى به مصيبتها تا چند يكديگر را مىكوبيد براي جمع دنيا ؟ وبزودى در هم شكسته خواهى شد ، اى فرزند دنيا ! تا چند جمع كنى مال وأسباب دنيا را ؟ فانى مىكند دنيا هر قرني را بعد از قرن ديگر ، هيچ روز نمىگذرد از عمر ما مگر آنكه يك ركن از أركان بدن ما را ضعيف وسست مىكند ، بتحقيق كه ضايع كرديم خانهء باقي را ووطن خود گردانيديم خانهء فانى را ، نمىدانيم كه تقصير كردهايم در دنيا مگر بعد از مردن » .
پس حارث گفت : يا أمير المؤمنين ! آيا نصارى مىدانند كه صدا ونواى ناقوس اين معنى دارد ؟
فرمود : اگر مىدانستند ، مسيح را شريك خدا نمىگردانيدند .
حارث گفت : من روز ديگر رفتم به نزد نصراني كه در آن دير بود وگفتم : بحقّ مسيح كه اين ناقوس را بنواز به آن نحو كه پيشتر مىزدى ؛ چون شروع كرد به زدن هر مرتبه كه مىزد من يك فقرهاى از آنچه حضرت فرموده بود مىخواندم وبر نواى آن منطبق مىشد تا به آخر رسيد ، پس آن ديراني گفت : بحقّ پيغمبر شما سوگند مىدهم تو را كه بگوئى كي اين را به تو گفت ؟
حارث گفت : آن شخصي كه ديروز با من همراه بود أو به من تعليم كرد اين را .
پرسيد كه : ميان أو وپيغمبر شما خويشى هست ؟
حارث گفت : پسر عمّ اوست .
پرسيد كه : آيا اين را از پيغمبر شنيده است ؟
گفت : بلى .
پس آن ديراني مسلمان شد وگفت : واللّه كه من در تورات خواندهام كه آخر پيغمبران پيغمبرى خواهد آمد كه تفسير صداى ناقوس خواهد كرد « 1 » .
هامش
( 1 ) . امالى شيخ صدوق 187 ؛ معاني الأخبار 231 .