گفت : عيسى پسر مريم . بازافتاد ومرد « 1 » .
وأيضا روايت كردهاند كه : مريم عليها السّلام آن حضرت را به صبّاغى داد كه رنگرزى بياموزد ، پس جامهء بسيارى نزد صبّاغ جمع شد وأو را كارى پيش آمد ، به عيسى گفت : اينها جامهها است كه هر يك مىبايد به رنگى شود ، وهر يك را رشتهاى به آن رنگ در ميانش گذاشتهام ، تا من مىآيم اينها را رنگ كن .
پس حضرت عيسى همهء جامهها را در يك خم انداخت ، چون صبّاغ برگشت پرسيد كه : چه كردى ؟
فرمود كه : رنگ كردم .
پرسيد كه : كجا گذاشتى ؟
گفت : همه در ميان اين خم است .
صبّاغ گفت : همه را ضايع كردى ؛ در خشم شد .
عيسى عليه السّلام فرمود كه : تعجيل مكن ؛ برخاست جامهها را از خم بيرون آورد هر يك را به رنگى كه صبّاغ مىخواست تا همه را بيرون آورد .
پس صبّاغ متعجب شد ودانست كه پيغمبر خداست وبه آن حضرت ايمان آورد .
چون مريم عليه السّلام عيسى را باز به شام برگردانيد در قريهء ناصره قرار گرفت ، ونصارى منسوب به آن قريهاند ، حضرت عيسى شروع كرد به هدايت خلق وتبليغ رسالت الهى « 2 » .
هامش
( 1 ) . عرائس المجالس 389 ؛ كامل ابن أثير 1 / 313 .
( 2 ) . عرائس المجالس 389 ؛ كامل ابن أثير 1 / 314 .