علي بن إبراهيم رحمه اللّه روايت كرده است كه : چون باد تخت آن حضرت را برداشت ، گذشت بر وادى موران ، وآن وادى است كه طلا ونقره مىرويد از آن .
چنانچه حضرت صادق عليه السّلام فرمود كه : خدا را واديى هست كه طلا ونقره از آن مىرويد ، وآن را حمايت نموده است به ضعيفترين خلقش كه آن مورچه است ، واگر خواهند شتران قوى داخل آن وادى شوند نمىتوانند شد « 1 » .
وابن بابويه به سند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده است كه : چون مورچه آن سخن را گفت ، باد صداى أو را به حضرت سليمان رسانيد در هنگامى كه بر روى هوا راه مىرفت ، پس امر فرمود باد را كه ايستاد ومورچه را طلبيد ، چون آن را حاضر كردند فرمود : مگر ندانستى كه من پيغمبر خدايم وستم بر كسى نمىكنم ؟
گفت : بلى مىدانستم .
فرمود : پس چرا ايشان را از ظلم من ترسانيدى وگفتى : داخل خانههاى خود شويد ؟
گفت : ترسيدم كه چون نظر ايشان بر زينت تو بيفتد مفتون شوند به زينت دنيا واز خدا دور شوند . پس مورچه گفت : تو بزرگترى يا پدر تو داود ؟
حضرت سليمان گفت : بلكه پدرم داود بزرگتر است وبهتر است از من .
مورچه گفت : پس چرا حروف اسم تو را يك حرف زيادتر كردهاند از حروف اسم پدر تو ؟
حضرت سليمان گفت : نمىدانم .
مورچه گفت : از براي آنكه چون پدرت به سبب ترك أولى جراحتي در دل أو بهم رسيد وجراحت دل خود را به مودّت خدا مداوا كرد ، پس به اين سبب أو را داود ناميدند ، چون تو از آن جراحت سالمى تو را سليمان مىگويند ، امّا جراحت پدر تو سبب كمال أو شد واميد دارم كه تو نيز به مرتبهء كمال أو برسى .
پس مورچه گفت : مىدانى كه خدا چرا باد را از ميان ساير مخلوقات خود در فرمان تو
هامش
( 1 ) . تفسير قمى 2 / 126 .