حضرت فرمود : سه روز .
پرسيد كه : هارون از مادر وپدر با موسى عليه السّلام برادر بود ؟
فرمود : بلى .
پرسيد كه : وحى به هر دو نازل مىشد ؟
فرمود كه : وحى بر حضرت موسى نازل مىشد وموسى عليه السّلام به هارون وحى مىكرد .
پرسيد كه : حكم كردن وقضا وامر ونهى با هر دو بود ؟
فرمود كه : حضرت موسى مناجاة مىكرد با پروردگار خود وعلم را مىنوشت وحكم مىكرد ميان بني إسرائيل ، وچون موسى غايب مىشد از قوم خود براي مناجاة پروردگار خود ، هارون خليفهء أو بود در ميان قومش .
پرسيد كه : كدام يك پيشتر فوت شد ؟
فرمود كه : هارون پيش از موسى عليه السّلام فوت شد وهر دو در « تيه » فوت شدند .
پرسيد كه : موسى عليه السّلام فرزند داشت ؟
گفت : نه ، فرزند از هارون بود .
پس فرمود كه : حضرت موسى در نهايت كرامت وعزت بود نزد فرعون تا به حدّ مردان رسيد ، وآنچه موسى عليه السّلام تكلّم مىنمود به آن از توحيد ، انكار مىكرد بر أو فرعون تا آنكه قصد كشتن أو كرد .
پس موسى عليه السّلام از نزد فرعون بيرون آمد وداخل شهر شد ، پس دو مرد را ديد كه با يكديگر جنگ مىكردند كه يكى به قول حضرت موسى قايل بود وديگرى به قول فرعون قايل بود ، پس موسى عليه السّلام آمد به نزديك ايشان ودستى زد بر آنكه به قول فرعون قايل بود وأو در ساعت هلاك شد ، وموسى عليه السّلام از ترس در شهر پنهان شد .
چون روز ديگر شد ، ديگرى آمد وبه همان شخص چسبيد كه به قول موسى عليه السّلام قائل بود ، باز أو استغاثه به موسى عليه السّلام كرد ، پس آن فرعونى به موسى عليه السّلام گفت : آيا مىخواهى مرا بكشى چنانچه ديروز كسى را كشتى ؟ ! پس موسى عليه السّلام دست از أو برداشت وگريخت .
وخزينهدار فرعون به موسى عليه السّلام ايمان آورده بود ، ششصد سال ايمان خود را پنهان
حياة القلوب ( فارسي ) — صفحة 599
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٩٩