ارحم الراحمين است « 1 » ، ببريد اين پيراهن مرا پس بيندازيد بر روى پدرم تا بينا گردد وشما با پدرم وأهل خود از زنان وفرزندان خود همه بيائيد بسوى من .
چون قافله از مصر روانه شد ، حضرت يعقوب عليه السّلام فرمود : بدرستى كه من بوى يوسف را مىشنوم اگر نگوئيد كه خرف شده است وعقلش بر طرف شده است .
گفتند آنها كه حاضر بودند : بخدا قسم كه در گمراهى قديم خود هستى در انتظار يوسف .
چون بشير آمد ، پيراهن را بر روى يعقوب عليه السّلام انداخت ، پس أو بينا گرديد وفرمود : آيا نگفتم به شما كه من مىدانم از رحمت خدا آنچه شما نمىدانيد ؟ !
برادران گفتند : اى پدر ما ! استغفار كن از براي ما گناهان ما را بدرستى كه ما خطاكاران بوديم .
فرمود : بعد از اين استغفار خواهم كرد از براي شما از پروردگار خود ، بدرستى كه أو آمرزنده ومهربان است . اين است ترجمهء آيات « 2 » .
وعلي بن إبراهيم روايت كرده است كه : چون رسول عزيز ، نامه را از حضرت يعقوب عليه السّلام گرفت وروانه شد ، حضرت يعقوب عليه السّلام دست بسوى آسمان بلند كرد وگفت :
« يا حسن الصّحبة يا كريم المعونة يا خيرا كلّه ائتني بروح منك وفرج من عندك » ، پس جبرئيل نازل شد وگفت : اى يعقوب ! مىخواهى تو را تعليم كنم دعائي چند كه چون بخوانى حق تعالى ديدهات را به تو برگرداند وپسرهايت را به تو برساند ؟
گفت : بلى .
جبرئيل عليه السّلام گفت : بگو « يا من لا يعلم أحد كيف هو الّا هو ، يا من سدّ الهواء بالسّماء وكبس الأرض على الماء واختار لنفسه أحسن الأسماء ، ائتني بروح منك وفرج من عندك » ، پس هنوز صبح طالع نشده بود كه پيراهن را آوردند وبر روى أو افكندند ،
هامش
( 1 ) . تفسير قمى 1 / 345 .
( 2 ) . مجمع البيان 3 / 261 .