عثمان را سر داد . « 1 »
زمانى كه عايشه شنيد كه مردم با على عليه السّلام بيعت كردند گفت : يك شب عثمان به تمام عمر على عليه السّلام برابرى مىكند . « 2 » بعدها نيز كه امام شهيد شد ، عايشه نام كودكى را كه نزد او آورده بودند « عبد الرحمن » گذاشت ! « 3 » عايشه ، بعد از شكست جمل به ابن عباس گفت : هيچ شهرى براى من مبغوضتر از شهرى كه شما بنى هاشم در آن باشيد نيست . « 4 »
بعدها عايشه در نقل خبر آمدن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در روزهاى آخر حيات ، مىگفت : دو نفر زير بازوى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را گرفته بودند . يكى از آنها قثم بن عباس بود و يكى نيز مردى ديگر ! راوى خبر مىگويد : مقصودش از مرد ديگر ، على عليه السّلام بوده است . « 5 » البته او گاه اعتراف مىكرد كه عزيزترين مردان نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله على و عزيزترين زنان نزد او فاطمه عليها السّلام بود . وقتى از وى سؤال شد كه پس چرا چنين كردى ، لبهء خمارش را بر صورتش افكند و گفت : كارى بود كه شد ! « 6 » شيخ مفيد در قسمت پايانى كتاب الجمل خود ، فصلى ديگر در علت بغض عايشه نسبت به امام آورده است . « 7 » بعدها نيز كه خواستند امام حسن عليه السّلام را در نزديكى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دفن كنند ، عايشه مخالفت كرد و گفت :
چرا شما مىخواهيد كسى را در خانهام دفن كنيد كه من او را دوست ندارم . « 8 » احمد امين نيز توضيحاتى دربارهء علل كنيهء عايشه نسبت به حضرت فاطمه سلام الله عليها داده است . « 9 »
طلحه و زبير به مكه آمدند و به درستى دريافتند كه كار آنها بدون عايشه سامان نمىيابد . « 10 » آنها به وى گفتند : اگر مردم بصره تو را ببينند ، همگى با تو متحد خواهند
هامش
( 1 ) . انساب الاشراف ، ج 2 ، صص 218 - 217 ؛ ج 5 ، ص 91 ؛ شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد ، ج 6 ، ص 215
( 2 ) . انساب الاشراف ، ج 5 ، ص 91
( 3 ) . الجمل ، ص 160 ، و در پاورقى همانجا از : الشافى ، ج 4 ، ص 356 ؛ بحار الانوار ، ج 32 ، ص 341
( 4 ) . الفتوح ، ج 2 ، ص 337 ؛ نثر الدر ، ج 4 ، ص 21
( 5 ) . مسند احمد ، ج 6 ، صص 34 ، 38
( 6 ) . ربيع الابرار ، ج 1 ، ص 821
( 7 ) . همان ، صص 434 - 425
( 8 ) . همان ، ص 438
( 9 ) . ظهر الاسلام ، ج 4 ، صص 39 - 38
( 10 ) . تاريخ الطبرى ، ج 4 ، ص 451