گرفتم كه ميان قبول ولايتعهدى يا قتل يكى را مىبايست اختيار كنم ، بناچار پذيرش ولايتعهدى را بر كشته شدن ترجيح دادم .
به هر حال امام را به پذيرش ولايتعهدى مجبور كردند و امام هم در برابر كوشيد تا مانع از آن شود كه مأمون به اهدافش برسد . در خطبهاى كه آن حضرت پس از تثبيت ولايتعهدى خواندند ، به نكات مهمى اشاره شده است . از جمله آن كه فرمودند :
إنّ امير المؤمنين عضّده الله بالسّداد و وفّقه للرّشاد ، عرف من حقّنا ما جهله غيره . . .
و انّه جعل الىّ عهده و الإمرة الكبرى ان بقيت بعده . « 1 »
امير المؤمنين ( ؛ يعنى مأمون ) كه خدا او را در رفتن راه راست كمك كند و در استقامت امرش توفيق دهد ، آنچه از حق ما را كه ديگران انكار كرده بودند به رسميّت شناخت . او رياست كل و خلافت را براى من واگذاشت اگر بعد از او زنده ماندم .
گرفتن اعتراف از مأمون بر اين كه « خلافت حقّ اهل بيت است » جزو نكات اساسى اين مسأله بود كه امام آن را دنبال مىكرد ؛ زيرا بر عكس آنچه مأمون مىخواست امام رضا عليه السّلام را به تأييد خلافت خود وادارد ، خود مجبور شده بود امامت اهل بيت را تأييد كند . اين تعبير هم كه اگر من بعد از او بمانم ، با توجه به اين كه سن امام قريب بيست سال بيش از مأمون بود ، نشان مىداد كه امام بر آن است تا نيت ناخالص مأمون را آشكار كند .
افزون بر آنچه گذشت امام شرط كرد تا در صورت پذيرش ولايتعهدى ، هيچگونه مداخلهاى در امور سياسى و جارى نداشته باشد :
و أنا أقبل ذلك على انّى لا اوّلى أحدا و لا اعزل أحدا و لا انقض رسما و لا سنّة و أكون فى الأمر من بعيد مشيرا . « 2 »
من اين امر را مىپذيرم با اين شرط كه كسى را به كارى نگمارم ، كسى را از
هامش
( 1 ) . عيون اخبار الرضا ، ج 2 ، ص 146
( 2 ) . عيون اخبار الرضا ، ج 2 ، ص 148 ؛ و نك : نور الابصار ، ص 143 ؛ الارشاد ص 310 ؛ الكافى ، ج 1 ، ص 487 ؛ روضة الواعظين ، ص 224 - 225 ؛ اعلام الورى ، ص 320 ؛ بحار ، ج 49 ، ص 34 - 35 ؛ حياة الامام الرضا ، ص 347