ما علمت أنّ فى الارض خليفتين يجبى اليهما الخراج .
تاكنون نشنيده بودم كه در روى زمين دو خليفه باشد كه خراج نزد آنها برده شود .
منظور از اين سخن سعايت از امام كاظم عليه السّلام بود كه بلافاصله پس از آن ، امام دستگير و زندانى شد و همين زندان تا شهادت آن حضرت به طول انجاميد . « 1 »
اين نقل را ابن شهر آشوب نيز آورده است . . . « 2 »
اين دو روايت كه يكى دربارهء على بن اسماعيل و ديگرى دربارهء محمّد بن اسماعيل وارد شده است ، از جهات مختلف شباهتهايى با هم دارند . طبعا بايد يكى از اينها درست باشد .
معروف است هارون يك سال به حج مىرفت و سال ديگر به جنگ . در سال 179 كه نوبت سفر حج بود به مدينه آمد و در ميان كسانى از اشراف مدينه ، كه به استقبال او آمده بودند و امام كاظم عليه السّلام نيز حضور داشت به حرام وارد گرديد . هارون كه از فعاليتهاى پنهانى او اطلاع داشت ، وقتى در كنار ضريح رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آمد با خطاب به قبر پيغمبر گفت : يا رسول اللّه ! أعتذر اليك من شىء أريد أفعله ، أريد أحبس موسى بن جعفر فإنّه يريد التّشتّت بين أمّتك و سفك دمائها . « 3 »
اى رسول خدا ! من از آنچه مىخواهم انجام دهم عذر مىخواهم . مىخواهم موسى بن جعفر را دستگير كرده ، به زندان بيندازم ، زيرا او مىخواهد ميان امّت تو اختلاف اندازد و خون آنها را بريزد .
اين ظاهرسازى از هارون بدان جهت بود كه مردم موسى بن جعفر عليه السّلام را فرزند رسول خدا مىدانستند و عذر خواهىاش از رسول خدا ، براى توجيه اين اقدام بود .
در نگاه مردم كه به دنبال آگاهى از انگيزهء چنين اقدامى بودند و همواره به صورت سؤال برايشان مطرح بود ، تفرقهافكنى ميان امّت دليل قانع كنندهاى به نظر مىآمد .
نقل فوق نشان مىدهد كه امام كاظم عليه السّلام در مدينه مورد توجه مردم بوده و به همين
هامش
( 1 ) . سرّ السلسلة العلويه ، ص 35 ؛ مسند الامام الكاظم ج 1 ، ص 127 به نقل از بخارى .
( 2 ) . المناقب ، ابن شهر آشوب ج 2 ، ص 385
( 3 ) . الارشاد ، ص 280