سخن خود را تكرار و بر آن تأكيد ورزيد . از پيش هارون بيرون آمده و وارد زندان شدم . وقتى موسى بن جعفر مرا ديد وحشت زده در برابر من بپاخاست . او خيال مىكرد كه من مأمور شكنجه و اذيت او هستم . گفتم آرام باشيد ، من دستور دارم شما را همين لحظه آزاد كرده و سى هزار درهم در اختيارتان بگذارم . حضرت موسى بن جعفر پس از شنيدن حرفهاى من چنين فرمود : اكنون جدم رسول خدا را در خواب ديدم كه مىفرمود : يا موسى حبست مظلوما ؛ ( تو از راه ستم زندانى شدهاى ) . اين دعا را بخوان كه همين امشب از زندان خلاص خواهى شد و سپس آن دعا را خواند « 1 »
نقل اين روايت در كتب تاريخى ديگر ، نشانهء شهرت آن در ميان مورخان است ، گرچه در اين نقلها تفاوتهايى در اسامى افراد و مسائل ديگر وجود دارد .
مرحوم صدوق اين روايت را با تفصيل بيشترى نقل كرده است . « 2 » اشاره شد كه شبيه اين حادثه در زمان مهدى عباسى نيز رخ داده است .
در هر حال اين خبر حاكى از آن است كه هارون نسبت به علويان حساسيت فراوانى داشته و سخت مراقب امام كاظم عليه السّلام نيز بوده است . گفتنى است كه مشى امامان شيعه كه در عمل حركت در مسيرى فرهنگى بود ، از شدت برخورد عباسيان با آنها مىكاست . امامان شيعه دقيقا تقيه را به همين معنا به كار برده و هر نوع تشكل درونى را در پردهء تقيه حفظ مىكردند . اين تشكل هم نوعى ارتباط علمى و امامتى بود و طرح و توطئهء سياسى در آن وجود نداشت . دانسته است كه اين مقدار نيز مورد قبول حكومت نبود ، چرا كه آنها ، اين قبيل مسائل را مقدمهء اقدامات سياسى گستردهء بعدى مىديد . در حقيقت ارتباط امام و شيعيان ، و نيز تعيين وكيل ، مىتوانست وسيلهاى براى مقاصد سياسى در جهت براندازى حكومت و جايگزينى حكومت جديد باشد .
كارى كه خود عباسيان كردند . در نهايت تهديدى كه هارون از ناحيهء امام براى حكومت خويش احساس كرد سبب شد تا سخت مراقب امام باشد . بايد حسادت برخى از علويان را نسبت به موقعيت امام و سخنچينى آنها را از نظر دور نداشت .
هامش
( 1 ) . مروج الذهب ج 3 ، ص 356 ؛ شذرات الذهب ج 1 ، ص 304 ؛ وفيات الاعيان ج 5 ، صص 301 - 309
( 2 ) . عيون الاخبار الرضا ، ج 1 ، ص 273 ؛ امالى صدوق ، ص 226 ؛ مسند الامام الكاظم ج 1 ، ص 92