فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ ؟
« 1 »
آيا اگر به حكومت رسيديد مىخواهيد در زمين فساد كنيد و پيوند خويشاونديتان را ببريد ؟
مهدى در همان لحظه از خواب بيدار شد ؛ حاجب خود را كه ربيع نام داشت صدا كرد و دستور داد امام كاظم عليه السّلام را پيش او حاضر كند . وقتى امام آمد ، ايشان را در كنار خويش نشاند و گفت : امير المؤمنين عليه السّلام را به خواب ديدم كه اين آيه را مىخواند .
سپس از او پرسيد :
أ فتؤمنّي ان لا تخرج علىّ او على احد من ولدى ؟
آيا به من اطمينان مىدهى كه عليه من و يا يكى از فرزندانم قيام نكنى ؟
امام فرمود : و للّه ما فعلت ذلك و لا هو من شأنى .
به خدا سوگند من چنين كارى نكردهام و اين كار اصولا در شأن من نيست .
خليفه كوشيد تا با دادن سه هزار دينار و تصديق گفتههاى امام ، به گونهاى با او برخورد نمايد تا او راضى به مدينه بازگردد و بيدرنگ آن حضرت را به مدينه بازگردانيد . « 2 »
بار ديگر نظير چنين پيشآمدى براى آن حضرت در زمان هارون رخ داد كه پس از اين نقل خواهيم كرد .
گفتنى است كه رويدادهاى غير عادى دربارهء امام كاظم عليه السّلام معمولا بيشتر از ائمهء ديگر ، جز امير المؤمنين عليه السّلام نقل شده است ؛ تا آنجا كه چنان كه حتى در منابع غير شيعى نيز شواهد زيادى براى اين گونه حوادث مىتوان يافت . نمونهء ، آن خبرى است كه دينورى در اخبار الطوال دربارهء پيشگويى امام كاظم عليه السّلام به هارون ، دربارهء اختلاف فرزندانش ، نقل كرده است .
هامش
( 1 ) . سورهء محمد ، 47
( 2 ) . حياة الامام موسى بن جعفر عليه السّلام ج 1 ، ص 454 ( از نور الابصار ، ص 136 ) ؛ تاريخ بغداد ، ج 13 ، ص 30 ؛ وفيات الاعيان ج 5 ، ص 308 ؛ المناقب ، ج 2 ، ص 264 ؛ جهاد الشيعة ، ص 251 ( از مقاتل الطالبيين ، ص 500 ) ؛ مسند الامام الكاظم عليه السّلام ، ج 1 ، ص 57 ( از كشف الغمه ، ج 2 ، ص 213 ؛ الكامل فى التاريخ ، ج 6 ، ص 85 ؛ مرآة الجنان ، ج 1 ، ص 394 ، تتمة المختصر ، ج 1 ، ص 310 ؛ شذرات الذهب ، ج 1 ، ص 304 )