در اين صورت بىانصافى است كه كسى در مقام معرفى شيعه ، آن را نحلهاى بداند مركب از آراء و افكار مختلف كه اوهام زيادى در آن راه يافته است . « 1 »
از اين رو امام صادق عليه السّلام وقتى علوم محدثان عامى زمان خود را مورد ارزيابى قرار مىدهد ، چنين مىفرمايد :
ان الناس بعد نبىّ اللّه ركب به سنّة من كان قبلكم ، فغيّروا و بدّلوا و حرّفوا و زادوا فى دين الله و نقصوا منه فما من شىء عليه الناس اليوم الّا و هو متحرّف عمّا نزّل به الوحى من عند اللّه . « 2 »
ديگران پس از پيامبر راه امتهاى قبلى را پيمودند ، پس دين خدا را تغيير داده و آن را از اصل خود منحرف نمودند . بر آن ، چيزهايى افزوده و مطالبى از آن برداشتند .
بنابراين هر چه اكنون در دست آنها است صورت تحريفشدهء آن چيزى است كه از طرف خدا نازل شده است .
روايات امامان شيعه در فقه سنت نيز نفوذ كرده و بسيارى از محدثان آنها از امام باقر و صادق عليهما السّلام رواياتى نقل كردهاند كه بخشى از آن در جوامع حديثى آنان مندرج است . حتى مىتوان گفت روايات فراوانى در كتب اهل سنت يافت مىشود كه گاه از نظر لفظى و گاه از جهت مضمون شبيه روايات اهل بيت است .
دليل شدت اختلاف ميان فقهاى سنت آن بود كه به سرعت نياز به اجتهاد پديد آمد و آنان كار استنباط خود را از روايات براى دريافت احكام جديد آغاز كردند در حالى كه شيعه تا مدتها تمسك به نص روايات امامان داشت .
اشكال مهم كار اهل سنت اين بود كه به مقدار كافى منابع حديثى در اختيار نداشتند « 3 » و مقدار موجود هم علاوه بر آن كه در حافظهء عدهاى در شهرهاى متعدد و دور دستى پراكنده بود ، از نظر محتوا نيز اختلاف زيادى ميان آنها وجود داشت و همين روايات بود كه مشكل كار را دو چندان كرده بود . به اين ترتيب بود كه علماى اهل سنت اين مشكل بزرگ غير قابل حل را با شرعى تلقى كردن افعال خلفا و صحابه
هامش
( 1 ) . الامام ابو حنيفه ، ص 111
( 2 ) . همان ، ص 140
( 3 ) . علت اصلى آن اين بود كه بعد از رسول خدا اجازه نوشتن حديث به مردم داده نشد